وصول به مقصد بر او گذرد . پنجم : حالهائى كه بعد از سلوك اهل وصول را سانح شود . ششم : نهايت حركت و عدم او ، و انقطاع سلوك ، كه آن را در اين موضع فناى در توحيد خوانند . و هر يك از اين معانى مشتمل بود بر چند امر ، الا نهايت حركت كه در آن تعّدد نبود ، و ما اين شش معنى را در شش باب ايراد كنيم ، هر بابى مشتمل بر شش فصل الا باب آخر كه قابل تكثير نبود . و ببايد دانست همچنانكه در حركت ، حصول هر جزوى مسبوق باشد به جزوى ديگر ، و مستعقب جزوى ديگر الا جزو آخر ، و هر حالى از اين احوال واسطه باشد ميان فقدانى سابق و مقارنتى لا حق ، تا در حال فقدان سابق آن حال مطلوب باشد و در حال مقارنت لاحق مهروب عنه شود ، پس حصول هر حال به قياس به آنچه پيش از آن باشد كمال بود و مقام در آن حال در وقتى كه توجه به جايى بعد از آن مطلوب باشد نقصان ، كما قال النبى ( صلّى اللّه عليه و إله ) : « من استوى يوماه فهو مغبون » و بدين موجب گفتهاند : « حسنات الابرار سيّئات المقرّبين » و اين معنا در فصول اين مختصر روشن گردد . چون اين مقدمه روشن شد ، شروع در ابواب و فصول اين مختصر كرده آيد بتوفيق اللّه و عونه .
أوصاف الأشراف ( فارسى ) — صفحة 6
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٦
هامش
( 1 ) ن و گ : تكثّر .
( 2 ) - ن و گ : فقدان .
( 3 ) - ن و گ : مفارقت .
( 4 ) - ن و گ : مفارقت .
( 5 ) - ن و گ : كمالى .
( 6 ) - ن و گ : نقصانى .
( 7 ) - ن و گ : وجود ندارد .
( 8 ) - عوالى اللئالى 1 - 284 .
( 9 ) - محجة البيضاء : 7 - 89 ( عن الصادق ع ) .