2 . گروه ديگرى پا را از اين فراتر گذارده و ظواهر قرآن را نيز حجت نمىدانند و معتقدند :
تنها راه فهم كتاب الهى و تحصيل احكام شرعى ، سنت و اخبار است .
شايد بتوان گفت : ريشه و مسلك جمود بر اخبار ، در ميان اهل سنت بوده است كه تنها ظاهر روايات را معتبر مىدانند و استفاده از برهانهاى عقلى را محكوم مىكنند . چنان كه ظاهريه و اهل الحديث چنين هستند .
« ابن خلدون » در مقدمهء « 1 » خود مىنويسد : گروهى در مقابل ابو حنيفه و اصحابش كه قياس و رأى را حجت مىدانستند ايستادگى نموده و استفاده از رأى و قياس را باطل اعلان كردند ، پيشواى آنان ، داود بن على و فرزندش محمد است ، و احمد بن حنبل پيش از ايشان رئيس ظاهريه بوده ، او به حديث توجه زياد داشت تا جايى كه در مقابل ابو حنيفه قرار گرفت و رأى و قياس او را باطل اعلام كرد و اين باعث شد كه « طبرى » مفسر معروف ، او را از فقها به شمار نياورد .
اخبارىگرى افراطى در شيعه نيز مشابه آنها است . آوازهء اخبارىگرى در ميان شيعه در قرن يازدهم از زمان ملا محمد امين استرآبادى ( متوفاى 1026 يا 1031 ) بلند شد . او كتاب « فوائد مدنية » را به دستور استادش [ ميرزا محمد استر آبادى ، مؤلف رجال كبير منهج المقال ] نوشت و گروه زيادى را تحت تأثير خود قرار داد .
ملا محمد امين نخستين كسى است كه با صراحت هر چه تمامتر ، زبان طعن و سرزنش به فقها و مجتهدين را گشود و ديدگاههاى آنان را به باد انتقاد و استهزاء گرفت .
و پس از او عالمانى ؛ مانند شيخ يوسف بحرانى ، محدث نورى ، حرّ عاملى و . . . اين مسلك را پذيرفتند « 2 » اما نه به افراطىگرى استرآبادى . و در همين زمان بود كه مرحوم وحيد بهبهانى ، در مقابل آنها ايستاد و به شدت مبارزه نمود .
ب . گروه ديگر بر اين عقيدهاند كه ما نياز به روايات ائمهء اطهار عليهم السّلام نداريم و قرآن براى
هامش
( 1 ) ابن خلدون مقدمه ، ص 446 - 447 ، دار احياء التراث .
( 2 ) دوانى ، على ، « وحيد بهبهانى » ، ص 90 .