در نتيجه مشخص مىشود كه « روح » از مقولهء « خواستن و شدن » است ؛ كه همان ارادهء تكوينى پروردگار باشد .
3 . خداوند متعال مىفرمايد :
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
« 1 » و بدانيد كه خداوند ميان آدمى و قلبش حائل مىگردد . »
اين كه منظور از حائل شدن و مانع شدن چيست ؟ و حيلولهء خدا چگونه است ؟ در اين آيه توضيح داده نشده است ، اما با استفاده از آيهاى ديگر كه مىفرمايد :
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ
؛ « 2 » مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند نباشيد ، پس خدا نيز آنان را دچار خود فراموشى كرد .
با توجه به اين آيه ، چگونگى مانع شدن خداوند بين انسان و قلبش روشن مىشود ، يعنى انسان بر اثر خدا فراموشى خودش را نيز فراموش مىكند . در واقع خداوند بين انسان و قلبش كه مركز شناخت او است مانع ايجاد مىكند تا آن جا كه خود را نيز از ياد مىبرد .
ب . تفسير بدون تناسب ظاهرى
در اين قسم از تفسير قرآن به قرآن ، آيهاى روشنگر و مفسر آيهء ديگر مىشود در حالى كه ظاهرا با هم ارتباطى ندارند ؛ نه ارتباط لفظى و نه ارتباط معنوى ، اما اگر ابهامى داشته باشد با دقت قابل رفع است . به دو مثال از اين نوع اكتفا مىشود :
1 . در آيهء سرقت خداوند متعال تنها به بريدن دست دزد اشارت نموده است ، اما اين كه از كجايى دست قطع شود ، در اين آيه چيزى بيان نشده است . خداوند متعال مىفرمايد :
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ . . .
؛ « 3 » و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كردهاند ، دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد . »
توضيح اين آيه از بيان امام جواد عليه السّلام با استفاده از آيهء ديگر استفاده مىشود ، كه بندهاى انگشتان دزد بايد قطع شود . آن حضرت استشهاد كردند به آيهء شريفه
هامش
( 1 ) انفال / 24 .
( 2 ) حشر / 19 .
( 3 ) مائده / 38 .