در اين شيوه روى سخن با خاصه است تا اثبات يك نظريهء قطعى كند ، ولى شيوهء خطابه بر مقدمات ظنّى ( مشهورات و مقبولات ) تكيه دارد و هدف آن اقناع عامه است . قرآن ميان اين دو شيوهء به ظاهر متضاد جمع كرده ، او در بيان مطالب و استدلالهاى خويش ، روى سخن با هر دو گروه دارد ، بدين ترتيب كه با يك سخن توانسته است اذعان قطعى براى خواص ، و اقناع عامه هر دو را هدف بگيرد . لذا استدلالهاى قرآن در عين سادگى بيان ، از عمق و ژرفنگرى به سزايى برخوردار است . عامهء مردم كه از رموز استدلالات عقلانى ، آگاهى چندانى ندارند به همان ظاهر ساده قانع شده و پذيرا مىگردند ، گرچه خاصه از بيان و رموز به كار رفته آن بهره مىگيرند . « 1 »
علامه طباطبايى رحمه اللّه در ذيل آيهء
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
دربارهء برهانى بودن اين آيه مىفرمايد :
اگر جهان هستى داراى خدايانى ( بيش از خداى واحد ) بود ، آنها همگى در ذات و حقيقت خود مختلف و متباين بودند . تباين حقيقى سبب تباين تدبيرها مىشود و هر تدبيرى ، تدبير ديگرى را فاسد مىنمايد ( در نتيجه آسمان و زمين فاسد مىشدند ) . لكن نظام موجود در هستى ، اجزاى به هم پيوستهاى هستند كه با يك تدبير حركت مىكنند ، پس در جهان هستى آله وجود ندارد . « 2 »
در آيات « افول « 3 » » كه حضرت ابراهيم استدلال مىكند به جملهء
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
، برهان بسيار روشنى ارائه شده است .
افول به معناى غيبت است . بيان برهان به اين صورت است :
غيبت مستلزم حركت است .
حركت مستلزم حدوث است .
و هر چه حادث است ، محتاج به وجود آفريننده است « 4 » .
هامش
( 1 ) آية اللّه معرفت ، علوم قرآنى / 360 .
( 2 ) الميزان ، ج 14 / 268 .
( 3 ) انعام / 76 - 78 .
( 4 ) الميزان ، ج 7 / 185 .