انَّ الَّتى كانَ الوُجُودُ بِكَونِها * ذاتٌ تَقَدَّسَ لَفظُها مَعناها
انّى لَاهواها وَ اهْوى قُرْبَها * مِنّى وَ اهوى كُلَّ مَن يَهواها « 1 »
يعنى آنچه كه هستى وجودش از اوست ، ذاتى است كه هم لفظش و هم معنايش مقدّس است و همانا من او را و قرب او را و آنچه كه او را دوست داشته باشد دوست مىدارم . و به قول حافظ :
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود * رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
حب و بغض : معمولًا حبّ و بغض را در مقابل هم به كار مىبرند . چون در مورد حبّ صحبت كرديم اكنون به بغض مىپردازيم .
بغض نه تنها نبودِ حبّ است ، بلكه چيزى ضد حبّ نيز مىباشد . در واقع بغض ، حالت نفرت و كينه نسبت به شخص يا شىء و يا گروهى را گويند . البته بغض با غضب فرق مىكند . غضب احساس ناراحتى از يك عمل و يا حادثه و . . .
مىباشد . لذا آدم گاهى از دست عزيزان خود مانند پسر و پدر و مادر و دختر و . . .
نيز غضبناك مىشود ولى هيچگاه نسبت به آنها متنفر نمىگردد و هيچگاه بغض اولاد خود را در دل خود نگه نمىدارد . پس بغض غير از غضب و نقطه مقابل حبّ است .
در هيچ جاى قرآن كريم خداوند مُبغِض معرفى نشده است بر خلاف غضب كه در چند مورد غضب را به خداوند سبحان نسبت داده است . پس معلوم مىشود كه خداوند منّان هيچگاه مبغض نخواهد بود . و اين شايد به دو دليل باشد .
1 - اينكه بغض يك نوع احساس نفرت و سنگينى است ؛ چون خداوند بى نيازِ مطلق است هيچگاه از هيچ كارى و كسى متنفّر نمىشود .
هامش
( 1 ) - الحب و المحبة الالهية ص 15