مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ و در نتيجه ، خداشناسى مساوى خودشناسى و خدافراموشى مساوى با خودفراموشى است كه : وَلاتَكوُنوُا كَالَّذينَ نَسُواللّهَ فَانْسهُم انفُسَهُم « 1 » و نباشيد مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند و در نتيجه خودشان را هم فراموش كردند . بنابراين ما براى شناخت خود نيازمند شناخت خداونديم و براى شناخت خدا نياز به شناخت كلام او داريم . و چون كلام خداوند تجلّى ذات خداوند است زيرا كه تكلّم از صفات ثبوتيّه او است و صفات او عين ذات اوست .
ذات حق بى سخن بود اكنون * نيست لايق به حضرت بيچون
علم حق چون بدين كلام عظيم * بود پيوسته او عليم و قديم
كى شناسد وجود قرآن را * تا نداند حقيقت آن را
متكلّم بود بدان دايم * و آن معانى به دو بود قايم
زين سبب گفت شيخ ما كه كلام * با سخن گوست بر سبيل مدام « 2 »
حضرت على عليه السلام هم بدين معنى چنين اشاره مىكند : ( خداوند در قرآنش تجلّى كرده ولى مردم درك آن را ندارند ) . « 3 » بنابراين حشر و نشر با قرآن حشر و نشر با خداست و حشر و نشر با خدا حشر و نشر با خود است . يعنى ياد خدا ياد خود است و ياد خود ياد خدا است كه :
هامش
( 1 ) - حشر 26
( 2 ) - سعادتنامه ، شيخ محمود شبسترى ، ص 206
( 3 ) - نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبه 147