سال عمر كرده و بر پايه گزارشهاى متواتر ، همه ساله در دهم محرّم ( سالروز واقعه عاشورا ) ، مادّهاى شبيه خون ، از بخشى از شاخههاى آن مىچكد و هزاران نفر براى رؤيت اين پديده خارقالعاده ، عاشوراى هر سال ، به اين نقطه سفر مىكنند .
نگارنده ( رىشهرى ) در تاريخ 25 / 2 / 1386 ( مطابق با 27 ربيع الثانى 1428 ) درختِ ياد شده را از نزديك ديدم و شهادت جمعى از اهالى زرآباد را بر تكرار همه ساله اين پديده شنيدم ، بويژه پيرمردى كه حدود 85 سال داشت و چگونگى تكرار آن پديده را در هر سال و بدون استثنا ديده بود .
همچنين يكى از مدرّسانِ معروف حوزه علميّه قم ، مرحوم آية اللَّه شيخ قدرت اللَّه وجدانى فخر سرابى ( 1311 - 1375 ش ) در سفر حج - كه تقريباً يك سال قبل از وفات وى انجام شد - در مدينه براى دو نفر از همكاران مورد وثوق اين جانب نقل كرد كه علّامه سيّد محمّدحسين طباطبايى ( م 1358 ش ) ، مؤلّف گرانقدر تفسير الميزان ، در روز عاشورا ، چگونگىِ خونْ گريه كردن زمين را به او نشان داده است . « 1 »
هامش
- است : « جارى شدن خون از درخت در روز عاشورا ، تا سال 1322 [ قمرى ، سال نگارش اين كتاب ] ، متوقف نشده است » . وى آن گاه از پدرش حجة الاسلام آقا سيد على نقل كرده كه وى نزديك سى سال ، آن واقعه را به چشم ديده است . او هم از پدرش مرحوم حجة الاسلام آقا سيد مهدى نقل كرده كه همان ماجرا را مشاهده كرده است . او نيز از پدرش مرحوم آقا مير بزرگ ، همين را نقل كرده كه همه ساله ديده بوده است .
مرحوم سيد موسى زرآبادى قدس سرّه نوشته است كه : « ما در سال 1316 [ ق ] ، با تعدادى از علما ، از جمله : سيد ابراهيم تنكابنى ، ملا على طارمى ، ملا محمد زينآبادى و جمعى از طلاب و كسبه ، به روستاى زرآباد رفتيم و جارى شدن خون را از درخت در نزديكى ظهر عاشورا ديديم و سيد ابراهيم تنكابنى كسى را فرستاد بالاى درخت كه با پنبه ، مقدارى از آن خون را گرفت و آورد . خونِ بسيار خوشبويى بود . بعد ، يكى از پيرمردان آن جا ، مرحوم حاج حسن سيميارى ، برايم نقل كرد : كه : " با جدّ شما مرحوم سيد مهدى - رحمت خدا بر او - به ديدار همين درخت آمديم كه ناگهان صداى شكستن شاخهاى را شنيديم و ديديم كه خون ، از جاى شكستگى شاخه ، همانند بيرون زدن خون به هنگام فصد ( رگ زدن ) ، جارى شد " . وى آن گاه گفت : " چشمانم كور شود اگر بخواهم در اين باره دروغ بگويم " » ( إيضاح الحجة فى شرح العروة : ج 2 ص 208 ) .
( 1 ) آية اللَّه وجدانى فخر ، براى جناب آقاى اجاقنژاد نقل كردهاند كه : در يكى از روزهاى عاشورا ، از نزديك قبرستان نو ( قم ) عبور مىكردم . استادم علّامه طباطبايى را ديدم . پس از سلام و احوالپرسى با اشاره به مناسبت آن روز فرمود : مىدانى در روز عاشورا ، زمين و آسمان بر امام حسين عليه السلام گريه مىكنند ؟ گفتم : آرى . فرمود : مىدانى مرغهاى بيابان بر ايشان ، گريه مىكنند ؟ گفتم : آرى . فرمود : مىدانى ريگهاى بيابان ، گريه مىكنند ؟ گفتم : آرى . ( البتّه من به احترام استاد ، هر چه مىگفتند ، تصديق مىكردم ) . در ادامه ، علّامه دست برد و از زمين ، سنگى را برداشت و با دست ، آن را مانند پنير ، باز كرد و قطره خونى را در آن ، نشان داد و فرمود : اين طور !