لذا گزارش شيخ مفيد كه او را از همراهانِ امام حسين عليه السلام بر شمرده ، صحيح است .
در « زيارت ناحيه مقدّسه » آمده است :
السَّلامُ عَلى يَزيدَ بنِ زِيادِ بنِ المُهاجِرِ الكِندِىِّ « 1 » .
سلام بر يزيد بن زياد بن مُهاجر كِنْدى !
3 / 33 - 35 يزيد بن نُبَيط و دو پسرش
در باره يزيد بن نُبَيط سيرهنويسان ، گزارش كردهاند كه وى ، ده پسر داشت كه آنها را به
هامش
- سخن با گفتگوى يزيد بن زياد و فرستاده ابن زياد ، مىنويسد :
احتمال دارد كه اين گفته طبرى : « مع عمر بن سعد » ، تحريف شده « مع الحُرّ بن يزيد » باشد ؛ چون رسم الخط اين دو ، شبه هم است ؛ و اگر نبود كه ابن اثير نيز در الكامل ( ج 2 ص 569 ) ، عبارت « وكان ممّن خرج مع عمر بن سعد » را از طبرى نقل كرده ، مىگفتيم كه اين نوشته ، حاشيهاى اجتهادى از ديگران بوده كه با متن ، آميخته شده است و در روزگاران گذشته ، چنين آميختگىهايى بسيار رُخ مىداده است . به هر حال ، اين رجز كه : « من رهاكننده و واگذارنده ابن سعد هستم » ، با گفته ما ، منافاتى ندارد . علّامه مجلسى هم در بحار ( ج 45 ص 30 ) خَلطى صورت داده و او را دو نفر به شمار آورده است . وى ، اوّلًا از محمّد بن ابى طالب ( تسلية المُجالس : ج 2 ص 300 ) ، نقل كرده است : آن گاه ، يزيد بن زياد شعثا ، هشت تير به سوى دشمن ، پرتاب كرد كه پنج تير ، به هدف اصابت كرد و هر تيرى را كه پرتاب مىكرد ، امام حسين عليه السلام مىفرمود : « خدايا ! پرتابش را درست و پاداشش را بهشت ، قرار ده » . دشمنان ، به او هجوم آوردند و به شهادتش رساندند . ثانياً از ابن نَما ( مثير الأحزان : ص 61 ) نقل كرده كه : پس از نقل كشته شدن ابو عمرو نَهشَلى ، يزيد بن مهاجر ، به ميدان آمد و با تير ، پنج تن از ياران عمر را كُشت . سپس همراه حسين عليه السلام شد و مىسرود :من ، يزيدم و پدرم ، مُهاجر است * و گويى شير كمين كرده در بيشهام .دليل اشتباه مجلسى ، اين است كه اين يزيد ، در نقل اوّل به پدرش و در نقل دوم به جدّش نسبت داده شده است . بر اساس آنچه از طبرى بازگو كرديم ، روشن شد كه گفته وى : « الشعثاء » ، تحريف شده « أبو الشعثاء » است و گفتهاش : « بثمانية » تحريف « بمائة » است . همچنين گفته او : « مهاجر » در بيت دوم ، تحريف « مُهاصِر » است . امّا اين كه ابن شهر آشوب ، در المناقب ( ج 4 ص 103 ) ، او را يزيد بن مُهاصر جُعْفى عنوان كرده ، بايد گفت كه او كِنْدى است ، نه جُعْفى ( قاموس الرجال : ج 11 ص 102 ) .
( 1 ) الإقبال : ج 3 ص 73 .