تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
اى ابا عبد اللَّه ! چيزى عزيزتر از جانم براى جلوگيرى از كشته شدن تو و ستم بر تو ، ندارم . پس بِدرود ! هنگامى كه سپاه دشمن از دلاورىهاى او به ستوه آمد ، عمر بن سعد ، دستور داد كه از هر سو با سنگ به او حمله كنند . عابِس ، با ديدن اين صحنه ، چنان به وجد آمد كه كلاه‌ْخودِ خود را از سر برداشت و زره از تن به در كرد و بدون كلاه‌ْخود و زره ، از سنگ‌باران دشمن ، استقبال كرد . راوى ، در بيان شجاعت او مىگويد : رَأَيتُ رَأسَهُ فى أيدى رِجالٍ ذَوى عُدَّةٍ ، هذا يَقولُ : أنَا قَتَلتُهُ ، وهذا يَقولُ : أنَا قَتَلتُهُ ، فَأَتَوا عُمَرَ بنَ سَعدٍ فَقالَ : لا تَختَصِموا ، هذا لَم يَقتُلهُ سِنانٌ واحِدٌ « 1 » . پس از شهادت عابِس ، سرش در دست عدّه‌اى بود كه هر يك از آنها مدّعى بودند او را كشته‌اند . وقتى دعواى خويش را نزد عمر بن سعد بُردند ، گفت : دعوا نكنيد . او را يك نفر ، نكشته است . در « زيارت رجبيّه » و « زيارت ناحيه مقدّسه » ، آمده است : السَّلامُ عَلى عابِسِ بنِ شَبيبٍ الشّاكِرِىِّ « 2 » . سلام بر عابِس بن شَبيب شاكرى ! 362 . أنساب الأشراف : گفته‌اند : هنگامى كه باقىمانده ياران حسين عليه السلام ديدند كه نمىتوانند خود حسين عليه السلام را از دسترس دشمن ، دور نگاه دارند ، براى شهادت ، به رقابت پرداختند و پيش روىِ حسين عليه السلام به جنگ پرداختند تا كشته شوند . عابِس بن ابى شَبيب ، آمد و گفت : اى ابا عبد اللَّه ! به خدا سوگند ، نمىتوانم قتل و ستم را با چيزى عزيزتر از جانم ، از تو دور كنم . پس خدا حافظ ! سپس با شمشيرش به نبرد پرداخت و مردم ، به سبب شجاعتش [ از او ]
هامش
( 1 ) تاريخ الطبرى : ج 5 ص 444 . ( 2 ) الإقبال : ج 3 ص 73 و 341 .