پاك مىكرد ، فرمود :
أنتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ امُّكَ ، حُرٌّ فِى الدُّنيا وحُرٌّ فِي الآخِرَةِ « 1 » .
تو حُر ( آزاده ) هستى ، همان گونه كه مادرت تو را ناميده است ؛ آزاده در دنيا و آخرت .
در « زيارت ناحيه مقدّسه » ، آمده است :
السَّلامُ عَلَى الحُرِّ بنِ يَزيدَ الرِّياحِىِّ « 2 » .
سلام بر حُرّ بن يزيد رياحى !
در « زيارت رجبيّه » هم نام وى ، آمده است .
352 . تاريخ الطبرى - به نقل از عَدىّ بن حَرمَله - : چون عمر بن سعد ، لشكر را آماده حمله كرد ، حُرّ بن يزيد به او گفت : خدا ، تو را اصلاح كند ! آيا مىخواهى با اين مرد ( حسين عليه السلام ) بجنگى ؟
عمر گفت : به خدا سوگند ، آرى ؛ چنان جنگى كه آسانترين بخشِ آن ، افتاده شدن سرها و قطع دستها باشد !
حُر گفت : آيا هيچ يك از پيشنهادهاى او ، شما را راضى نمىكند ؟
عمر بن سعد گفت : به خدا سوگند ، اگر كار با من بود ، [ صلح ] مىكردم ؛ امّا فرمانروايت [ ابن زياد ] نپذيرفته است .
راوى مىگويد : حُر ، آمد تا در جايى ميان مردم ايستاد . مردى از قبيلهاش به نام قُرّة بن قيس ، همراهش بود . به او گفت : اى قُرّه ! آيا امروز ، اسبت را آب دادهاى ؟
گفت : نه .
گفت : مىخواهى كه آن را آب دهى ؟
قُره مىگويد : به خدا سوگند ، گمان بُردم كه او مىخواهد كناره بگيرد و در جنگ ،
هامش
( 1 ) الملهوف : ص 159 .
( 2 ) الإقبال : ج 3 ص 73 .