4 / 3 سخنرانى نعمان بن بشير و ترساندن مردم « 1 »
115 . تاريخ الطبرى - به نقل از ابو ودّاك - : نعمان بن بشير ، نزد ما ( مردم ) آمد و بر منبر رفت . حمد خدا كرد و او را سپاس گزارد و گفت : امّا بعد ، - بندگان خدا - از خدا پروا كنيد و در تفرقه و فتنه و آشوب ، شتاب مكنيد ؛ چرا كه در فتنه و تفرقه است كه مردان ، هلاك مىشوند و خونها ريخته مىشود و اموال به غارت مىرود . نعمان ، مردى بردبار ، اهل عبادت و آرامشطلب بود .
آن گاه گفت : من با كسى كه با من نجنگد ، نمىجنگم و بر كسى كه به من هجوم نياورده ، هجوم نمىبرم و به شما دشنام نمىدهم ، متعرّض كسى نمىشوم ، و به صِرف اتّهام و گمان ، كسى را نمىگيرم ؛ ليكن اگر شما از نيّات خود ، پرده برداشتيد و بيعت خود را شكستيد و با پيشواى خود به مخالفت برخاستيد ، سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست ، با همين شمشير ، تا در دست من است ، با شما خواهم جنگيد ، گرچه از ميان شما ، كسى يارىام نكند ؛ ليكن اميدوارم در ميان شما ، آن كه حقيقت را مىشناسد ، بيشتر باشد از كسى كه باطل ، او را گمراه كرده است .
آن گاه عبد اللَّه بن مسلم ، پسر سعيد حضرمى و همپيمان بنى اميّه ، برخاست و گفت : اين وضعيت را جز ستمگرى ، اصلاح نمىكند . اين رويّهاى كه تو با دشمنت در
هامش
( 1 ) نعمان بن بشير بن سعد - كه كنيهاش ابو عبد اللَّه است و پدرش نخستين كسى بود كه در سقيفه با ابو بكر بيعت كرد - به گزارش اهل مدينه ، نخستين نوزاد از انصار است كه پس از هجرت به دنيا آمد ؛ ولى كوفيان ، عمر او را بيشتر مىدانند و معتقدند او روايتهاى فراوانى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيده است .
نعمان ، شاعر و طرفدار عثمان بود و از امير مؤمنان ، امام على عليه السلام ، جدا شد . در جنگ صفّين ، همراه معاويه بود و از انصار ، جز او كسى در صفّين با معاويه نبود . معاويه او را نخست ، والى حِمْص كرد و سپس به ولايت كوفه گمارد . يزيد نيز او را بر حكومت كوفه ابقا كرد . او از فرماندهان يزيد بود و سپس در خلافت مروان بن حكم ، در زمره پيروان ابن زبير قرار گرفت . وى مردم حِمْص را به پيشوايىِ خودش طلبيد ؛ ولى آنان پاسخى به وى ندادند . او نيز از حمص فرار كرد ؛ امّا او را دنبال كردند و بر او دست يافتند و او را كشتند و سرش را از تن جدا كردند . اين در سال 64 يا 65 هجرى اتّفاق افتاد .