مسلمانان را در نهايت به نتيجهء نهايى سوق داد .
پيامبر چه مىتوانست بكند ؟ مسلمانان ، حرف حقّى را مىزدند كه زمينهء آن را همان اسلام و تعليمات محمّد صلى الله عليه و آله فراهم ساخته بود .
كعبه و مسجدالحرام ، عبادتگاه مسلمانان بود و بايد آنان مىتوانستند خدايشان را در نخستين بناى توحيد عبوديّت كنند و اموالشان را كه از سوى دشمن به ناحق گرفته شده بود ، بازپس گيرند و ديگر اين ماجرا تكرار نگردد و آنان در اثر آزار و شكنجهء دشمن ، در بيابانهاى خشك و سوزان حجاز سرگردان نشوند .
اسلام با اين دو خواستهء مسلمانان موافق بود و آن را از اصول مسلّم حقوق انسانى مىدانست كه بايد براى افراد بشر تأمين گردد ؛ ولى نه با تجاوز ، زور ، خونريزى و خونخواهى . در تعريف رسالت پيامبران و از نظرگاه قرآن ، ممانعت از خوى ستيزهجويى و زورگويى صاحبان قدرت ، مهمترين نقش پيامبران بوده است .
چنين خواستى از جانب مسلمانان ، مبتنى بر تعليمات معنوى و تزكيهء نفس آنها بود .
آنها ميلى به حبّ دنيا نداشتند و منادى اخلاق انسانى ، روح متعالى و ارج نهادن به علم و تعقّل بودند و اين حق را داشتند كه براى احداث پايههاى معنوى و عدالت اجتماعى ، به فرديّت خود اصالتى الهى بخشند .
محمّد صلى الله عليه و آله لحظات حسّاسى را با حضور در يك مثلّث ، مىگذارنْد . در يك زاويهء مثلّث ، « انتظار به حق » و در زاويهء ديگر « رعايت حقّ انسان » ؛ اگر چه به تباهى و فساد مبتلا شده باشد ؛ و دادن مجالى به او براى نجات خود و تربيت و تعالى خويش . و زاويهء ديگر « دين » اش بود ؛ سيره و خدا .
اين سه ، در يك جمعبندى نهايى ، يك راه را ارائه داد :
يافتن راهى براى تحقّق صلح بر اساس ترك كينههاى جاهلى و امكان ظهور حق و عدالت .
ايجاد چنين محيطى ، رشد و تعالى بيشتر مسلمانان را فراهم مىكرد . جاهليّت نيز ، خود را در محيطى مىديد كه فرصت تغيير حال و بينش را فراراه خود مىيافت . از اين رو اگر جهاد را « تلاشى صادقانه براى تحقّق صلح و آرامش » معنى كنيم ، به مدينهء پيامبر صلى الله عليه و آله
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٥٨