مشترك اشراف قريش بر چنين كاروان تجارتى متقاعد سازد .
تا اينجا بر چند واقعيّت مسلّم تاريخى مىتوان تأكيد و باور آورد :
الف - كاروانى به سرپرستى ابوسفيان از شام عازم مكّه بوده است .
ب - مالالتّجارهء اين كاروان پرارزش بوده است .
ج - اين مالالتّجاره متعلّق به سران و اشراف قريش بوده است .
از اين به بعد با انبوهى از مدارك تاريخى روبرو مىشويم كه از يك سوى ، اسلامشناسان را به برداشتهاى متفاوت و مورّخان را به ممكنها و شايدهاى متعدّد در يك مسير مىاندازد و آن تفسير وقايع تاريخى بدر ، بر اساس ذهنيّت حاكم در محدودهء شرايط سياسى و اقتصادى هر دورهاى از ادوار تاريخ مسلمانى است ؛ در حالى كه به گمان نگارنده ، تاريخ هر چه هست ، تاريخ است و نه حال . نبايست مقتضيات حال خود را با تاريخ مُستند و يا تاريخ را با شرايط زندگى خود - به هر نحو كه ممكن باشد - مطابقت دهيم ؛ كه هر دو ، تحميل يكى بر ديگرى است . وقتى از اين تقيّدها و تعبّدهاى عاميانه خارج مىشويم ، مسأله ، هم در تعريف و هم در تطبيق ، شكل ديگرى به خود مىگيرد .
در نتيجه نه مىتوانيم تاريخ را به وضعيّت كنونى خود تطبيق دهيم و نه امكان آن را داريم كه خود را همان برهه از واقعيّت تاريخى بدانيم .
حقير با تأكيد بر اين نكته و كوشش در بريدن از شرايط تاريخى همهء ادوار گذشتهء شرق مسلمان ، سعى مىكند خود را به مدينهء آن ايّام برساند و مدينهء باستان را در برابر سه واقعيّت تاريخى يادشده تجسّم كند و بر اساس مآخذ تاريخى ، روند واكنش مسلمانان را عموماً و محمّد صلى الله عليه و آله را خصوصاً جويا شود .
تهديد سعد بن معاذ از يك سو و حادثهء قتل عمرو بن حضرمى از سوى ديگر ، قريش را در برابر مسلمانانى كه حتّى توان سادهترين امرار معاش را نداشتند ، آسيبپذير نشان داد . آنها ديگر مىدانستند محمّد صلى الله عليه و آله دنيا را نمىخواهد . او كسى است كه خود را به خدايى متعلّق مىداند كه وجود آن حضرت را سرشار از ايمان و حقيقت كرده است .
او به عوالم و الا دلبسته بود و تلاش مىكرد : آدميان را از حروفى كه بر صفحات غيب نقش بسته آگاه سازد و توان خواندن آن را بياموزد . از اين روى قريش به بنبست
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٥٦