سؤال پيامبر در همهء مأخذ به اين صورت عنوان شده است :
« من يخرج بنا على القوم من كثيب : اى من طريق قريب لايمر بنا عليهم ؟ » « 1 » اينكه پيامبر فردى را مىطلبد كه منطقه را بشناسد و مسلمانان را به نحوى به سوى احد هدايت كند كه قريشيان از تردّد و محلّ اقامتشان مطلّع نشوند ، به خوبى مُبيّن آن است كه زمينهاى حرّهء بنىحارثه تا وادى قناة مانند زمان ما كاملًا مسطّح و قابل ديد نبوده است ؛ بلكه نخلستانها ، منازل و پستى و بلندىهايى داشته است كه براى رفتن از شيخين به كوه ، نيازمند راهنما بوده است .
به هر حال چون مسلمانان در زمينهاى بنىحارثه گام نهادند ، آنگونه كه مورّخان نوشتهاند ، به زمين فردى به نام مِرْبَع قَيْظِى وارد شدند . او از مخالفان پيامبر و آيين جديد او بود . ابن اسحاق تصريح مىكند :
« فلما سمع حِسَّ رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - و من معه المسلمين قام يَحْثى في وجوههم التراب و يقول ان كنت رسولاللَّه فاني لا أحل لك ان تدخل حائطى و قد ذكر لى انه اخذ حفنة من تراب في يده ، ثمّ قال و اللَّه لو أعلم أنّي لا أصيب بها غيرك يا محمّد ! لضربت بها وجهك » . « 2 » همهء مأخذ سيره اين قضيّه را به رشتهء تحرير درآوردهاند كه مسلمانان در برابر اهانت « مِربَع » خواستند به او آزارى رسانند و يا بكشندش ؛ ولى پيامبر آنها را منع كرد و فرمود :
هامش
( 1 ) . « چه كسى مىتواند از راهى نزديك ، ما را از ميان اين قوم خارج كند ؛ يعنى ما را از راهى ببرد كه هم نزديك باشد و هم از كنار آنها نگذريم . »
( 2 ) . « چون صداى آمدن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و همراهان ايشان را شنيد ، برخاست و به صورت آنان خاك پاشيد و گفت : اگر پيامبر خدا تو هستى ، اجازه نمىدهم كه به بوستان من وارد شوى . و گفتهاند كه او مشتى خاك برداشت و خطاب به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت : به خدا اگر مىدانستم كه به ديگرى برخورد نمىكند ، اين خاك را به صورتت مىزدم » . نك : همان مدرك ، ص 9