« و قالوا : لا نعود إليه أبداً و ما خير من أن يُغتال محمّد » .
قرطبى در ذيل آيهء مذكور ، به گفتهء ابناسحاق از « عقبة بن ابىمعيط » ياد كرده است . « 1 » سند 6 : عقبة بن ابىمعيط و نضر بن الحارث از طرف قريش مأموريّت يافتند تا با يهوديان يثرب مذاكره كنند و راهى براى رسوايى محمّد صلى الله عليه و آله بيابند . « 2 » سند 7 : بيهقى در « دلائلالنّبوه » ، ج 2 ، ص 43 مىنويسد :
« عمرو بن ميمون از عبداللَّه بن مسعود روايت مىكند :
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله به حال سجده بود و گروهى از قريش گرد او بودند و مقدارى شكمبه و احشاء شتر يا گاوى كه كشته بودند ، آنجا مانده بود . قريشيان بين خود گفتند :
« چه كسى حاضر است اين شكمبه را بردارد و بر پشت پيامبر بگذارد . » عقبة بن ابىمعيط اين كار را انجام داد . فاطمه عليها السلام آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر برداشت و به كسى كه اين كار را كرده بود ، نفرين فرمود . »
اين سند يك بار ديگر هم در صفحهء 255 كتاب « دلائل » ذكر شده و بيهقى آن را از مسلم و بخارى آورده است .
سند 8 : بيهقى در كتاب خود به واقعهء بسيار با اهميّتى اشاره مىكند :
عروة بن زبير گويد :
از عبداللَّه بن عمرو عاص خواستم تا سختترين كارى را كه مشركان مكّه نسبت به پيامبر انجام دادند ، برايم بگويد . او گفت :
هامش
( 1 ) . « الجامع لأحكام القرآن » ، ج 15 ، ص 151
( 2 ) . ابناسحاق ، « السيرة النّبويه » ، ج 2 ، ص 22 ، چاپ الحلبى 1936 م . و نيز : نويرى ، « نهاية الارب » ، ج 1 ، ص 211 به نقل از ابنعبّاس . و همچنين : بيهقى ، دلائل النبوّه ، ج 2 ، ص 38 ، ترجمهء فارسى . با اين عبارت از ابنعبّاس :
« مشركان قريش ، نضر بن حارث و عقبة بن ابىمعيط را نزد علماى يهود به مدينه فرستادند . » اين ماجرا موجب شيوع حرفهاى توهينآميز مردم قريش گرديد و بهگفتهء بيهقى موجب اندوه پيامبر گرديد .