انسانى كه در هنگام هجوم دشمنان ، در حالت استراحت يا دعاكردن است ، مسلّماً در آخرين لحظات ، لسان ترغيب او سياقى ديگر دارد . انسانى كه وقتى قريش آهنگ هجوم خود را نواخت ، راضى نبود كه انصار مدنى ، مدافعان نخستين در برابر هجوم بتپرستان باشد و در اين دفاع اجتنابناپذير ، بستگان خود را نخستين مدافعان مسلمانان كرد ؛ تا گفته نشود او و كسانش از معركه به دور ماندند . به اين سند توجّه كنيد :
سند شمارهء 10 :
« پيامبر ، شرم داشت كه در اوّلين نبرد مسلمانان با مشركان ، انصار عهدهدار نبرد شوند . دوست داشت كه زحمت جنگ ، بر عهدهء خويشان و پسرعموهايش باشد . اين بود كه به انصار فرمان داد تا به جايگاه خود برگردند و برايشان طلب خير فرمود . » « 1 » در يك جمعبندى نهايى از اسناد دهگانه و شانزدهگانهاى كه ذكر شد ، مىتوانيم درك تاريخى خود را تنظيم كنيم و نتايج فشردهء ذيل را استخراج نماييم :
1 - مسلمانان پس از آوارهشدن از مكّه و سكونت در مدينه ، براى احقاق حقوق از دست رفته و به منظور جلوگيرى از فشار بيشترِ بتپرستان مىخواستند قريش را در قبال داشتن امنيّت راه بازرگانى ، وادار كنند تا به ايشان ( مسلمانان ) آزادى انتخاب مذهبى بدهند و انجام مراسم دينى را در مكّه تضمين كنند و اموالشان را كه مكّيان به غارت بردهاند ، بازپس گيرند . لااقل كفّار دست از تهديد و تهاجم مداوم به يثرب بردارند .
2 - بتپرستان قريش به بهانهء دفاع از كاروان ابوسفيان ، لشكرى انبوه تدارك ديدند و با ساز و برگ وسيع نظامى ، قصد كشتار مسلمانان و يا واداركردن آنها را به بازگشت و اعادهء بتپرستى در ذهن پروراندند و عليرغم تلاش بعضى از سران قبايل ، حاضر به بازگشت نشدند و راه خود را متعصّبانه به سوى يثرب و هر جاى مناسب ديگرى كه مسلمانان را بيابند ، ادامه دادند .
3 - مسلمانان پس از آنكه از تصميم لجوجانه و عزم جاهلى قريشيان مطّلع شدند ،
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، ج 1 ، ص 51 . متن عربى : ج 1 ، ص 68