ت : مقبرهء عبداللَّه بن جعفر
مادر عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب ، « أسماء بنت عميس بن كعب » بود ، كه در ايّام توقّف جعفر و اسماء در حبشه به دنيا آمد . او اوّل مولود مسلمانى بود كه در حبشه چشم گشود . « 1 » بازگشت جعفر بن ابىطالب از حبشه به مدينه در سال هشتم هجرت ، مصادف بود با ايّامى كه مسلمانان از پيروزى خيبر باز گشته بودند . « 2 » در همين سال جعفر به همراهى « زيد بن حارثه » و « عبداللَّه بن رواحه » به جانب شام روانه شد و فاجعهء يوم مؤته به وقوع پيوست و عبداللَّه ، پدر را از دست داد . « 3 » آنچه در اين واقعه با شخصيّت و حيات عبداللَّه ارتباط دارد ، واكنشى است كه پيامبر ضمن تأسّف شديدش از شهادت جعفر ، در بارهء عبداللَّه از خود بروز داد .
منابع مختلف اين گفتهء عبداللَّه بن جعفر را ثبت كردهاند كه :
« أنا أحفظ حين دخل النّبيّ - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - على أمّي ينعى ؟ ؟ ؟ لما أبي فأنظر إليه هو يمسح على رأسي و رأس أخي و عيناه تهراقان الدموع حتى تقطر لحية ثمّ قال : اللّهم انّ جعفراً قد قدم إلى أحسن الثواب فاخلفه في ذريته ما خلقت أحداً من عبادك في ذريته . ثمّ قال : يا أسماء أ لا أبشرك ؟
قالت : بلي بأبي أنت و أمّي يا رسول اللَّه . قال : إنّ اللَّه جعل لجعفر جناحين يطير بهما في الجنّة . قالت : فاعلم النّاس ذلك . فقام رسول اللَّه و أخذ بيدي يمسح بيده رأسي حتى رقى إلى المنبر و أجلسني أمامه على الدرجة السفلى و الحزن يعرف عليه . . . » « 4 » ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
هامش
( 1 ) . ابن عبدالبرّ ، « الاستيعاب فى أسماء الاصحاب » به نقل از عكرمه و او از ابنعبّاس ؛ ابنحَجر عسقلانى ، « الاصابه » ج 2 ، ص 289 ، به نقل از عثمان بن عطا از عكرمه .
( 2 ) . ابن اثير ، « اسدالغابه » ج 1 ، ص 286 ؛ ابونعيم ، « حليةالأولياء » ج 1 ، ص 116
( 3 ) . واقدى ، « مغازى » ص 401 ؛ ابوالفرج اصفهانى ، « مقاتلالطّالبيين » ص 6
( 4 ) . « به خاطر دارم هنگامى كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به ديدن مادرم آمد تا مرگ پدرم را تسليت گويد ، به صورت مباركش نگاه مىكردم ، در حالى كه بر روى سرم و سر برادرم دست مىكشيد ، چشمانش پر از اشك شد ، و قطره قطره بر محاسن مباركش مىچكيد . فرمود : خداوندا ! جعفر بهترين و نيكوترين پاداش را به من عطا كرده ، ذريه و بازماندگان او را مستدام بدار كه چنين لطفى در حق هيچيك از بندگانت نكردهاى . سپس فرمود : اسماء ! آيا به تو بشارت دهم ؟ زن پاسخ داد : آرى ، پدر و مادرم قربانت گردند ، اى رسولاللَّه . فرمود : خداوند دو بال به جعفر عطا كرده است تا در بهشت با آنها پرواز كند . زن گفت : پس مردم را از اين موضوع آگاه كرد . پس از آن پيامبر صلى الله عليه و آله بر خاست ، دستم را گرفت و در حالى كه با دست ديگرش سرم را نوازش مىكرد . بر بالاى منبر رفت و مرا مقابل خود روى پلهء پايين منبر نشاند . غم و اندوه تمام وجودش را فرا گرفته بود . » نك : احمد بن ابىيعقوب ، « تاريخ يعقوبى » ج 1 ، ص 427 ؛ ابنهشام و ابناسحاق ، « السيرة النبويه » ج 3 ، ص 437 ؛ متّقى هندى ، « كنزالعمال » ج 16 ، ص 65 ؛ طبرسى ، « اعلام الورى » ص 111