عقيل در علم انساب عرب به حافظه و شناخت ، شهرت عام داشت « 1 » و « كان أكثر النّاس ذكر المثالب قريش » . « 2 » او در نبرد بدر به مقابله با مسلمانان رضا داد ؛ ولى پس از اسارتش به دست مسلمانان و آزاديش در مقابل فديهاى كه عبّاس بن عبدالمطلب پرداخت ، به توحيد گرويد و تسليم مسلمانى شد ؛ « 3 » ولى اين اعتقاد را تا قبل از واقعهء حديبيّه آشكار ننمود . « 4 » عقيل پس از هجرت به مدينه ، ايمانش را در غزوه مؤته به آزمايش گذارد و از آن تاريخ تا وفات پيامبر اسلام ، خصوصاً پس از فداكارى صميمانهاش در نبرد حنين ، يكى از ياران پيامبر و از مشهورين اسلام شد و شهرتش زبانزد خاص و عام گرديد . « 5 » پيامبر در بارهء عقيل فرموده است :
« يا أبا زيد ! إنّي لأُحبّك حبّين : حبّاً لقرابتك منّي و حباً لما كنت أعلم من حبّ عمّي إيّاك » . « 6 » اين حديث به لفظهاى مختلف نقل شده است . « 7 » عقيل از راويان موثّق حديث پيامبر بود « 8 » و در دوران خلافت برادرش : علىّ بن
هامش
( 1 ) . ابن عبدالبرّ ، « الاستيعاب » ج 3 ، ص 158
( 2 ) . « در بيان عيبجويى و كارهاى ننگ آور قريش ، بيش از ديگران آگاه بود . » نك : طريحى ، « مجمع البحرين » ص 446 ، چاپ سنگى .
( 3 ) . ابنهشام ، « السيرة النّبويّه » ج 2 ، ص 343 ؛ نيز كلينى ، « الرّوضه من الكافى » ج 8 ، ص 202 ، الكتب الأربعه ، ( بخش مربوط به معاوية بن عمار ) ؛ يعقوبى ، « تاريخ » ج 1 ، ص 405
( 4 ) . ابنسعد ، « الطبقات الكبرى » ج 4 ، ص 28 ؛ جاحظ ، « البيان و التّبيين » ج 1 ، ص 174 ؛ طبرى ، « ذيل المذيل فى تاريخ الصّحابة و التّابعين » ص 23
( 5 ) . ابنحجر عسقلانى ، « تهذيب التّهذيب » ج 7 ، ص 254
( 6 ) . « اى ابويزيد ، من از دو جهت به تو علاقهمندم ؛ يكى اينكه تو از بستگان منى و ديگر علاقهاى كه عمويم به تو داشته است . »
( 7 ) . ابنحجر هيثمى ، « مجمع الزّوائد » ج 9 ، ص 273 ؛ متّقى هندى ، « كنزالعمال » ج 12 ، ص 310 ، به نقل از ابوحذيفه ؛ قمى ، « منتهى الآمال » ص 255
( 8 ) . احمدبن حنبل ، « مسند » ج 1 ، ص 201 . ج 3 ، ص 4 ؛ ابنحَجر عسقلانى ، « تهذيبالتّهذيب » ج 7 ، ص 254