اسماء را محلّ وثوق خوانده و آن را حديثى متّصل دانسته است .
ماوردى در « اعلام النّبوّه » ( ص 79 ) و بيهقى در « دلائلالنّبوه » و ابنسبع در « شفاءالصّدور » و سيوطى در « جمعالجوامع » ( ج 5 ، ص 277 ) و « خصائصالكبرى » ( ج 2 ، ص 183 ) و « كشفاللّبس فى حديث ردّالشمس » ، واقعه را از نشانههاى پيامبرى شمردهاند .
حافظ قاضى مالك اندلسى ( متوفّاى 544 ه . ق . ) در « الشّفاء » حديث را نقل مىكند و به صحّت آن اطمينان دارد و « ابوالمظفّر يوسف قز اوغلى » ( مُتوفّاى 654 ق ) « 1 » در التّذكره به قضاوت پدر بزرگ خود ، ايراد گرفته است . ابنحجر عسقلانى در « فتحالبارى » ( ج 2 ، ص 168 ) به ابنجوزى خرده گرفت كه چرا حديث اسماء بنت عميس را رد كرده است و خود آن را از طريق اسماء ، علىّبن ابىطالب ، حسينبن على ، ابوسعيد و ابوهريره روايت كرده و به دفاع از رجال حديث آن پرداخته است .
حافظ ابوعبداللَّه محمّدبن يوسف گنجى شافعى در كفايةالطالب ( ص 244 - 237 ) حديث اسماء را براى كسانى كه به عالم غيب معتقدند ، غير قابل انكار مىداند و به نظريّهء ابنجوزى و ابنتيميّه اعتراض نموده است . حافظ شهابالدّين ابنحجر هيثمى ( متوفّاى 974 ق . ) حديث اسماء را يكى از جلوههاى كرامت علىّبن ابىطالب دانسته است . « 2 » از سيرهنويسان مىتوان نورالدّين حلبى شافعى ( مُتوفّاى 1044 ه . ق . ) را نام برد كه در السّيرة النّبويّه ( ج 1 ، ص 413 ) حديث اسماء را حديثى متّصل خوانده است . سيّد احمد زينى دحلان در السّيرة النّبويه ، حاشيهء حلبى ، صريحاً گفته است : نظريّهء ابنجوزى فاقد اعتبار است .
شهابالدّين خفاجى حنفى ( مُتوفّاى 1069 ه . ق . ) از تعدّد طرق روايت ، صدق صحّتش را استنباط كرده است و ابوعبداللَّه زرقانى مالكى ( متوفّاى 1122 ق . ) مىگويد :
« اگر اسناد حديث را به ابنجوزى عرضه مىداشتند ، مىپذيرفت كه حديث اسماء ،
هامش
( 1 ) . سبط ابنجوزى .
( 2 ) . صواعق ، ص 76