بىپروايى را براى فرماندهى انتخاب نمودند . در اين نبرد همهء تيرهها به صورت يك واحد ضربتى درآمدند .
به دستور فرماندهء كل ، همهء شركتكنندگان ، زنان و احشام خود را پشتسر قرار دادند . وقتى از وى نكتهء اين كار سؤال شد ، گفت : در اين موقع اين افراد براى خاطر حفظ زنان و اموال خود ، با ثبات و پايدارى كامل نبرد خواهند كرد ، و هرگز فرار و عقبنشينى را به مغز خود راه نخواهند داد . « 1 »
« دريد بن صمه » ، كه پيرمردى تجربهديده و جنگ آزمودهاى بود ، وقتى گريهء كودكان و فرياد زنان را شنيد ؛ با « مالك » به مشاجره پرداخت و اين كار را از نظر اصول نظامى مطرود دانست ، و گفت نتيجهء اين كار اين است كه اگر مغلوب شديد ، همهء زنان و اموال خود را به رايگان به ارتش اسلام تسليم نماييد ؛ ولى « مالك » به سخن اين پيرمرد آزموده گوش نداد ، و گفت تو پير شدهاى و خرد و معلومات نظامى خود را از دست دادهاى . آينده اثبات كرد كه حق با اين پيرمرد بوده ، و شركت زنان و كودكان در صحنهء نبرد جز ابتلا و دستوپاگيرى ، سودى نداشت .
پيامبر صلى الله عليه و آله ، « عبد اللَّه اسلمى » را براى كسب اطلاعات از تجهيزات و منويات و خط سير دشمن ، به صورت يك فرد ناشناس به سوى آنها گسيل داشت . او در ميان لشكر دشمن به گردش پرداخت و به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت ، و اطلاعاتى در اختيار پيامبر صلى الله عليه و آله نهاد . مالك نيز سه نفر جاسوس به سوى مسلمانان روانه ساخت ، تا اطلاعاتى به دست آورند . هر سه نفر ، با دلى پر از رعب و هراس به سوى « مالك » بازگشتند .
فرماندهء قواى دشمن تصميم گرفت ، كمىِ افراد و ضعف روحيهء سربازان خود را از طريقِ اعمال نيرنگ نظامى و به كار بستن اصل « غافلگيرى » جبران نمايد ، و با يك حملهء ناگهانى ارتش اسلام را دچار هرج و مرج سازد ، تا نظم واحدها به هم خورد ، و تدبير فرماندهى متزلزل گردد .
هامش
( 1 ) . « مغازى واقدى » ، ج 3 / 897 .