بسيارى هم اعراب براى فروش آورد و ما هم خريديم . كره بسيار خوبى داشت . از قرار تحقيق ، همه خوف راه در اين يك منزل است . مرحوم « امام جمعه طهران » - رحمة اللَّه عليه - را در سال قبل در همين بين « غباغب » و « دير » لخت كردهاند .
رضايت از حمله دار
« حاجى محمد على حمله دار يزدى » هم ، كه از « شام » تا اينجا با ما هم عنان بود ، قريب صد نفر حاجِ شتر سوار كرده مىآورد ، و ديروز او را در بين راه خواسته قدرى بد گفته بودم ، به جهت مخالفتى كه شب كرده بود ، او هم اصرارى داشت كه عسكر برداريد .
تفصيل اين بود كه شب فرستاده بودم پيش « حاجى محمد على » كه چون اينجا امروز غزو « 1 » بوده است ، تو هم صبر كن فردا روز حركت كنيم و با هم برويم ، چون شتردار و ارّابههاى باركش شب حركت مىكردند و روز دو سه ساعت از روز گذشته و بعضى اوقات با هم وارد منزل مىشديم ، او هم اول قبول كرده بود . ولى ساعت سه كه حقير خوابيده بودم حركت كرده بود ، ارّابههاى عربها هم راه افتاده بودند و رفته بودند .
ما به قاعدهء هر روز نيم ساعت از آفتاب گذشته حركت كرديم يك فرسخى كه آمديم رسيديم به قافله ، معلوم شد بعد از يك ساعت راه را گم كردهاند و ناچار شده تا صبح توقف كردهاند . صبح كه برخاستهاند معلوم شده است راه هم درست بوده است و خيال كردهاند كه گم شده است به آنها رسيده بر اعراب قدرى ملامت كردم ، معذرت خواستند « حاجى محمد على » را هم خواسته و او را فحش دادم . چون اعراب هم تقصير را به او حواله دادند و براى آنها و اعراب خواندم :
« مَثَلُ أهْلِ بَيْتي مَثَلُ سَفينةِ نُوحٍ ، مَنْ ركِبَ فيها « 2 » نَجَى ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عنها غَرِقَ »
اعراب فورى تصديق كردند ، « حاجى محمد على » هم با همه خريّت معذرت خواست .
به هر حال در « غباغب » ، بزرگتر عسكر اينجا را خواستم ، در كمال ادب آمد و او را
هامش
( 1 ) - جنگ .
( 2 ) - من ركبها .