عقاب نداشت و صورت دو تازى در بالاى در ساخته بودند و در وسط صورت خورشيد بود . و در سر در اكثر بوتات به خط سريانى چند سطر نقر كرده بودند . معلوم نشد كه چه نوشتهاند . از قرينه گويا اسم صاحب خانه و تاريخ بناى آن را نقر كردهاند . و كوهها غالباً از باران و تابش آفتاب ريزش كردهاند .
بناهاى بسيار گردد خراب * زباران و از تابش آفتاب
اين بيوتات را چنان مىدانستم كه محمل نشيمن قوم ثمود بوده است ، ولى از قرارى كه جناب سعيدپاشا ، رئيس اردوى شامى تقرير كرد ، چند سال پيش از اين ، شخص فرنگى به اين حدود آمده ، يك سال در اين صفحات اقامت نموده و حجرات بيوتات را نبش كرده ، نعش اموات را بيرون آورده است و كافور فراوانى در ميان قبر آنها ريخته بوده است . كافورها را جمع كرده ، استخوانهاى اموات را بيرون ريخته است كه در چند حجره خودمان استخوانها را ديديم و از تقرير جناب سعيدپاشا ، چنين معلوم شد كه مقابر قوم ثمود بوده است ، يا بعد از آن قبرستان شده والله اعلم .
دوشنبه بيست و چهارم بعد از نماز صبح روانه شديم . حركت غالباً رو به شمال شرقى بود .
چهار ساعت كه از دسته گذشت ، دايرهء كوهى كه بر صحراى مداين احاطه داشت ، انفصال به هم رسانيد و مسافت انفصال آن ، قريب ده ذرع بود كه شيبه به دروازه شده از ميان آن مىگذشتند و اراضى راه در قرب آن پستى و بلندى پيدا كرد . حجاج پياده شدند و راجلًا حركت نمودند و آن نقطهء كوه ، معروف به مبركالناقة است . از قرارى كه مىگويند ، بچه ناقه صالح بعد از عقر و هلاك مادرش بر سر آن كوه رفته است و هنگام رسيدن به آن مكان ، كه مَفْصل جبر است ، جماعت جمالان ، هاى و هوى مىكنند و تفنگها مىاندازند . عقيدهء آنها اين است كه اگر اين صداها بلند نشود ، اشتران قافله ، نالهء بچهء ناقهء صالح را شنيده حالشان دگرگون خواهد شد و رقبهء آنها از ربقهء اطاعت بيرون خواهد شد . بالجمله از مفصل جبل كه گذشتيم ، فراز و نشيب به هم خواهد رسيد و يميناً و يساراً جبار مختلفةالاشكال نمودار گرديد كه به هيئت گنبد بودند و پس از آن ، در سه محل ، به فاصلهء بعيدى سه مفصل ديده شد كه نظير مفصل مبرك الناقه بودند و قافله از ميان آن مىگذشت . ظهر عواف شد و بعد از اداى فريضه حركت نموديم . دو ساعت و نيم به منزل مانده ، در