آذوقه از شام براى اردوى شامى آمد و مركبات در اردو فراوان بود . از قرارى كه معلوم شد از سه فرسنگى اين منزل از شهر إله مىآوردند . مىگفتند شهر خوبى است ، نخيلات و باغات فراوان دارد و نارنج و ترنج و ساير مركبات و انار در آنجا به عمل مىايد و چشمهء آب دارد . امروز در ارضى اين راه مرمرهاى ريزه ديده شد و جاشير « 1 » زياد به هم مىرسد و هوا هم سرد بود .
در صفت مداين صالح است
بدان كه مداين صالح چند شهر بوده است كه در قديم ، در اطراف اين صحرا بنياد كرده بودند و آن آبادىها در طرف مغرب ، در كوه ممتدى واقع بوده است . چون از اردو تا آنجا مسافت بعيد بود ، خودمان آثار آن مداين را نديديم ، آنچه در اين منزل ديديم ، اين بود : چند كوه شرقاً و غرباً در اين جلگه واقع بود ، علامات عمارات قوم ثمود در آنها ديده شد كه كوه را تخت نموده خانه ساخته بودند و آيهء مباركهء «
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً »
« 2 » اشارهء به آن بيوت است . اندرون خانهها ، چون اطاقهاى مربع بود و چندان هم وسيع نبودند و ديوارهاى درون خانه نيز حجارى نشده بود و در بعضى خانهها نيز چند حجره ساخته بودند و حجارى نموده بودند و در وسط آن غالباً حفره داشت ، ولى درب خانهها را مرتفع و عالى ساختهاند . اصل درى كه از آن داخل بيوتات مىشوند ، زياده از دو ذرع و نيم ارتفاع نداشت ، ولى سرداب آن را تا پنج ذرع حجارى نموده بودند و از دو طرف ستونها بيرون آورده ، سر ستونها ساخته بودند و در بالاى در مثلثى از سنگ بيرون آوردند . در وسط آن ، در بعضى درها ، صورت عقاب ساخته بودند كه پرهاى خود را باز كرده بودند و در دو طرف عقاب نيز به فاصلهء كمى ، مانند سر ستون از سنگ ساخته بودند و عقابها در بعضى درها مجسمه و برجسته بود و در بعضى درها صورت خورشيد و در پاره درها صورت انسان كه از دو طرف ، دو گيسو آويخته بودند و عقابها مكسورالرأس بودند و بعضى صورت انسان را شكل ضحّاك و آن گيسوها را هيكل مار مىگفتند و در برخى دربها
هامش
( 1 ) . نام درست جاوشير است . در لغتنامه دهخدا آمده : صمغى باشد دوايى و معرب گاوشير است كه همان صمغ باشد . دربارهء ويژگىهاى دارويى آن به دهخدا ذيل مورد نگاه كنيد .
( 2 ) . شعراء ، 149