اين استقبال از وى ، به حدّى بوده كه او در خود ، احساس جوانى كرده است . با اين حال چون در سفر بوده ، نمىتوانسته در آن ديار بماند :
بههم زد شاهيم را چرخ ناساز * همايم سوى ديگر كرد پرواز
با وجود اشارهء سراينده به اين كه دولتآباد قزوين سرزمين آبا و اجدادى وى بوده ، شهر اردوباد را - واقع در ساحل رود ارس - به عنوان شهر خود و خويشانش ياد كرده است . محتمل است كه خويشان پدرى يا مادرى او در دولتآباد بودهاند . در حاشيهء جايى كه از اردوباد ياد كرده ، نوشته شده كه آنجا ، زادگاه سراينده بوده است . به هر حال وى در اردوباد ، مورد استقبال خويشان قرار گرفته و از جمله خويشى را كه قبل از قرنى « 1 » ، در اصفهان با وى دوست صميمى بوده و بعد از آن ديگر وى را نديده ، در آنجا زيارت كرده است . وى از اين ديدار بسيار خشنود شده ، گرچه مدتى را كه در آنجا بوده ، بيمار بوده است . وى دربارهء اردوباد مىگويد :
به يك مژگان فشارى همچو بادم * رسانيدى به شهر اردوبادم « 2 »
چو بط از آب بر ساحل پريدم * ز سنبك « 3 » بارهاى خود كشيدم
شدندى آگه اردوباديها « 4 » چون * كه آمد سنبكم از آب بيرون
ز خويش و آشنا وز پير و برنا * نمودند انجمن بر روى صحرا
به اعزاز تمامى پيشوازم * نمودند آن عزيزان سرفرازم
بر جمازه خويشان گرامى * ستادند و رساندندم سلامى
ز پيش محملم چون موج قلزم * به روى هم همى رفتند مردم
هامش
( 1 ) . از ده سال تا چهل سال .
( 2 ) . اردوباد ، زادگاه مولد شاعرهء ما بوده است . بعد از اين از آن به عنوان اردوبادم ياد شده است . در ذيل عنوان « اردوباد » در لغتنامهء دهخدا آمده است : شهرى بر ساحل ارس بر مشرق جلفا . موضعى است در آذربايجان و باغستان زياد دارد . . . و مسقط الرأس بعض شعرا و علما بوده است .
( 3 ) . قايق كوچك .
( 4 ) . در اصل : اردوباميها .