يك سبد نمك در يك قروش از يكى از زنانه گرفت ، نمك را خالى كرد . ظرفش بدون پول نمك به كنار شط براى صاحبش انداخت . ضعيفه براى آن يك قروش كه مقصود حاجى تماشا و سياحت دادن ماها بود تا يك فرسخ راه در لب شط ميان خار و خسك دويد . گاهى كلوخ تمام لب شط را با دست و دندان كند و بر سر تمام حاج ريخت . گاهى به قدر دو زرع از زمين مىجهيد و مىرقصيد . گاهى . . . . . گاهى شتم مىكرد . حاجى هم ابداً اعتنا به او نداشت . ديگران هم تماشا مىكردند . عاقبت عباى ساتر عورت خود را بالا زد و بنا كرد به مكشفهء العوره شدن و موى زهار كندن و به طرف حاجى انداختن . آن وقت حاجى قروش را پرت كرد به سمت او تا راحت شديم . حال ببينيد كه رذالت و نانجيبى اعراب تا به چه مرتبه است . آن وقت يقين مىشود كه اعراب صحراى كربلا تماما از اين جنساند . « 1 » [ 65 ] مقارن آن حال هوا به درجهاى سرد شد كه نزديك شد كه از شدّت سرما در جهاز تلف شويم . علاوه از بابت نابصيرتى در اهمال مأكول و امساك رفقا در چنان سرما به كلى بىخوردنى مانديم و دسترسى به جايى پيدا نكرديم كه لاعلاج يك شب تا فردا بىغذا صرف كرديم تا آن كه مقارن طلوع فجر ليله شنبه بيست و هفتم محرم رسيديم به بندر بغداد تا روز روشن شد . بعد از فريضه صبح فوراً از كشتى خارج در غفهاى [ پوستينى : براى عبور از روى آب كه به جاى پل استفاده مىشود . ] از قرار هر نفرى يك قران ايران قرار گرفتيم .
وقت طلوع آفتاب وارد گمركخانه بغداد جديد ، از گمركچى
هامش
( 1 ) . كلمه اخير حدسى است .