بود ، براى خلافت ، بيعت كند ؛ اما او نپذيرفت . سپس شاه او را اكرام كرد و مقدمش را گرامى داشت .
حكايت شده است كه سلطان عضدالدوله از زيدالاسود خواست تا خواهرش فاطمه را به عقدش درآورد ؛ زيرا خواب رسول خدا ( ص ) را ديده بود كه به او فرمود خواهرش با زيدالاسود ازدواج كند . همچنين خواهرش نيز پيش از ازدواج خواب ديد كه به حج مشرف شده و رسول خدا ( ص ) او را به ازدواج مردى به شكل زيد اسود درآورده است . او خوابش را كتمان كرد تا به مكه مشرف شد و با زيد ازدواج نمود و خوابش تعبير شد . هنگامى كه فاطمه درگذشت ، سلطان عضدالدوله دخترش شاهان دخت را به ازدواج جناب زيد درآورد و از او چندين فرزند به دنيا آمد .
عضدالدوله ديلمى از اين ازدواج بسيار خرسند بود و نزد پادشاهان افتخار مىكرد و مىگفت : « و قد التحم نسل رسول الله بنسلي » ؛ « نسل رسول خدا ( ص ) ، با نسل من درآميخته است » .
بنابراين عضدالدوله ديلمى پس از ازدواج دختر و خواهرش با يكى از بارزترين شخصيتهاى حسنى ، بيشتر سادات را به خود معطوف نمود و به آنان نيكى و احترام مىكرد . آل قاورد نيز با اين عمل ، بلكه فراتر از آن ، دخترى به زيد و
ابراهيم غمر ( نواده امام حسن مجتبى ع و جد سادات طباطبايى ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: محمود سامانى
ص٩١