بحقايق موجودات است شايد مقصود اين باشد كه آنچه خود ميدانسته از صدق و كذب مدّعين ايمان در معرض ظهور خارجى درآورد تا براى خود مدّعى و ديگران صدق و كذب آن ظاهر گردد .
شيخ كلينى در كافى در ذيل حديث مفصلى از ابى عبد اللَّه صادق آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين روايت مىكند كه فرمود
« كان ربّا اذ لا مربوب و الها اذ لا مألوه و عالما اذ لا معلوم و سميعا اذ لا مسموع »
اعتراض
اين صفات و غير اينها را صفات ذات اضافه مينامند كه تحقق نميگيرد مگر بمتضائفين چگونه ذات ايزدى در ازل عالم و إله و رب است آن وقتى كه معلوم و مألوه و مربوبى وجود ندارد
پاسخ
آرى چنين است لكن براى جمع بين ادلّه عقليه و نقليه گوئيم موجودات را به دو اعتبار توان نگريست باعتبار ذات و ماهيات متكثّرات و متفرقاتند هر يك محدود به حد زمان و در قطعهاى از زمان و مكان واقع گرديدهاند و باعتبار نسبتشان بمبدء آفرينش مجتمعات و مرتبطات به يكديگر و تحت اراده و قدرت و علم يك مبدء و قائم باقتدار يك مدبر حكيم واقعند و به اين اعتبار صادق آيد قوله عليه السلام « كان ربّا اذ لا مربوب تا آخر » و از اينجا معلوم مىشود اينكه اهل علم گفتهاند موجودات « شئون يبديها لا شئون يبتديها » يعنى هر موجودى در موقع خود شأنى از شئون حق تعالى است كه آن را در آن وقت ظاهر گردانيده نه اينكه آن وقت آن را ابداء و ايجاد گردانيده باشد خلاصه پس از اين بيانات ظاهر شد كه مقصود از قوله تعالى « فليعلمنّ » آن چيزى خواهد بود كه متعلّق علم ازلى او واقع گرديده يعنى آزمايش مىكند تا آنچه از حوادث ميدانسته از صدق و كذب قول آنان در مرتبه ظهور و بروز رسد به همان نحوى كه در علم ازلى او گذشته