امام فرمود : پس چطور اراده را نفى مىكنيد و مىگوييد : اراده نكرده است ، و گاهى مىگوييد : اراده كرده است ؟ و حال آنكه خود مىگوييد : « اراده » ساخته و مفعول خداوند نيست ؟
سليمان گفت : اين مثل اين است كه مىگوييم : گاهى مىداند و گاهى نمىداند .
امام فرمود : اين دو يكسان نيستند ، زيرا نفى معلوم ، نفى علم نيست و حال آنكه نفى مراد ( اراده شده ) نفى وجود « اراده » است ، زيرا اگر چيزى اراده نشود در واقع ارادهاى وجود نداشته است ، ولى گاه مىشود كه علم وجود دارد ولى معلوم وجود ندارد .
سليمان گفت : اراده همان قدرت است .
امام فرمود : خداوند عزّوجلّ بر آنچه اراده نكند هم قادر است ، و اين مطلب قطعى است ، چون خداوند فرموده : « اگر خواهيم هر آينه آنچه را به تو وحى كردهايم ببريم ، و اگر اراده همان قدرت مىبود ، خداوند اراده كرده بود كه آن را ببرد ، چرا كه قدرت بر اين كار را داشت .
سليمان در جواب درماند ، مأمون گفت : اى سليمان ، او از تمام بنى هاشم عالمتر است . سپس تمام حاضرين مجلس ؛ پراكنده شدند .
سؤالهائى در زمينه عقائد
محمّدبنفضل هاشمى مىگويد : زمانى كه امام موسىبنجعفر عليه السلام وفات كرد ، به مدينه آمدم و به خدمت امام رضا عليه السلام رسيده ، به عنوان امام و ولىّ امر ، به او سلام كردم و