از كنار شهر ما مىروى ، حديثى براى ما نمىگوئى ؟
از اسحق بنراهويه مروى است كه گفت : چون حضرت رضا عليه السلام به نيشابور آمد و خواست كه از نيشابور به سوى خراسان و نزد مأمون بيرون رود اصحاب حديث گرد او اجتماع كرده و عرض كردند : يا ابن رسول اللَّه تو از نزد ما كوچ مىكنى و حديث نمىكنى ما را به حديثى كه ما آن حديث را از تو استفاده كنيم ؟
آن جناب در ميان عمارى نشسته بود سر از عمارى بيرون كرد و فرمود : از پدرم موسىبنجعفر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : از پدر بزرگوارم جعفربنمحمد شنيدم كه مىفرمود : از پدر بزرگوارم محمد بن على شنيدم كه مىفرمود از پدر بزرگوارم علىبنالحسين شنيدم كه مىفرمود : از پدر بزرگوارم حسين بن على شنيدم كه مىفرمود : از پدر بزرگوارم علىبنابىطالب عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : از جبرئيل عليه السلام شنيدم كه مىگفت : از خداوند عز و جل شنيدم كه مىفرمود : لا إله الا الله قلعهء من است پس هر كسى داخل شود در قلعه من ، ايمن است از عذاب من و چون كاروان قدرى راه پيمود آن جناب فرمود : با شروط لا إله الا الله و منم از شروط لا إله الا الله .