داود به درستى كه ما تو را جانشين خود در روى زمين قرار داديم ، يعنى تدابير امور بندگان را در كف كفايت تو نهاديم ، همچنان كه سلاطين غير خود را خليفه و جانشين خود مىگردانند در بعض بلاد و تدبير آن بلاد را به او تفويض مىكنند ، پس حكم كن ميان مردمان به حق و راستى يعنى به وفق امر ما اشيا را در موضع خود وضع نما .
عرض كرد : يا ابن رسولاللَّه پس چيست قصه داود عليه السلام با اوريا ؟
حضرت فرمود در زمان داود عليه السلام چنين رسم شده بود كه هر وقت زنى شوهر او وفات مىكرد يا كشته مىشد بعد از شوهر خود هرگز نبايد شوهر نكند ، پس اول كسى را كه حقتعالى مباح كرد براى او كه تزويج كند زنى را كه شوهر او كشته شده باشد ، حضرت داود بود پس آن جناب تزويج كرد زن اوريا را بعد از آنكه اوريا كشته شد و عده او تمام شد و اين مطلب بر مردم گران آمد .
اما پيامبراكرم محمد صلى الله عليه و آله كه خداوند عزّوجلّ به او فرمود :
« وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ »
، چون كه حقتعالى در دار دنيا اسماء زنان پيغمبر را قبل از وقوع به او فرمود ، چنانچه اسماء زنان او را در آخرت نيز به او شناسانيد و به او فرمود : كه اينها مادرهاى مؤمنين هستند و يكى از زنهائى را كه براى پيغمبرگرامى خود اسم برد زينب بنت جحش بود و زينب در آن زمان ، زن زيدبنحارثه بود ، پيغمبر صلى الله عليه و آله نام او را در قلب خود مخفى داشت و اظهار ننمود تا اينكه منافقين بگويند كه پيغمبر زنى را كه الان در حباله و تصرف كسى ديگر است و در خانه كسى ديگر است ، يكى از زنهاى خودش شمرده است و او را از مادرهاى مؤمنين دانسته است و آن جناب از قول منافقين ترسيد ، حقتعالى اين آيه را نازل كرد : و در قلب خود مىترسى از مردم و حقتعالى سزاوارتر است به اينكه از او ترس داشته باشى و حقتعالى متولى نشد