خليفه نيز دستور داد همه را نزد او حاضر كنند ، و پس از خوش آمد گويى به ايشان گفت : شما را براى كار خيرى فراخواندهام ، مايلم با پسرعمويم كه از مدينه به اينجا آمده مناظره كنيد ، فردا أوّل وقت به اينجا بياييد و كسى از اين دستور سرپيچى نكند . ايشان نيز اطاعت كرده و گفتند : اى اميرالمؤمنين به خواست خدا فردا أوّل وقت در اين محلّ حاضر خواهيم شد .
نوفلىّ مىگويد : ما نزد آن حضرت سرگرم صحبت بوديم كه ناگاه ياسر ، خادم آن حضرت وارد شده و گفت : سرور من ! أمير المؤمنين به شما سلام رسانده و فرمود : برادرت قربانت شود ! دانشمندان مذاهب مختلف ، و علماى علم كلام ، همگى نزد من حضور دارند ، آيا مايليد نزد ما آمده و با ايشان به بحث و گفتگو پردازيد و گرنه خود را به زحمت نينداخته در صورت تمايل ما به خدمت شما بياييم .
حضرت فرمود : به او سلام برسان و بگو متوجّه منظور شما شدم ، به خواست خدا فردا صبح خواهم آمد .
راوى ادامه مىدهد : هنگامى كه ياسر رفت ، آن حضرت رو به من كرده فرمود :
اى نوفلىّ ، تو عراقىّ هستى و أهل عراق طبع ظريف و نكتهسنجى دارند ، نظرت دربارهء اين گردهمايى از علماى اديان و أهل شرك توسّط مأمون چيست ؟
گفتم : او قصد آزمودن شما را دارد ، و كار نامطمئنّ و خطرناكى كرده است .
حضرت فرمود : چطور ؟
گفتم : متكلّمين و اهل بدعت ؛ مثل علما نيستند ، چون عالم ؛ مطالب درست و صحيح را انكار نمىكند ، ولى ايشان همه ؛ اهل انكار و مغالطهاند ، اگر بر اساس وحدانيّت خدا با ايشان بحث كنيد ، خواهند گفت : وحدانيّتش را ثابت كن ،
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام رضا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٧٣