گواهى مىدهم كه ولىّ او زبان به حكمت او گشود و انبياى پيشين زبان به حكمت بالغه گشودند و در راه اطاعت خدا همكارى كردند و از كار بد و بدكاران و گمراهى و گمراهان كناره گرفتند . خداوند آنها را در راه بندگى خود كمك كرد و از معصيت ايشان را نگه داشت . آنان دوستان خدا و ياران دين هستند كه به كار نيك ترغيب مىكنند و امر به معروف مىنمايند ، به كوچك و بزرگ آنها ايمان دارم ، آنها كه نام بردم و آنها كه نام نبردم و به خداى بزرگ پرورش دهندهء جهانيان ايمان آوردم .
آن گاه نصرانى دست برد و زنّار و صليب طلايى خود را كه در گردن داشت پاره كرد و گفت : دستور بدهيد مال خود را به چه كسى صدقه بدهم ؟
فرمود : در اين جا شخصى همكيش توست ؛ او از خويشاوندان تو و از قبيله قيس بن ثعلبه است ، او نيز چون تو صاحب نعمت اسلام است ، با او برابرى كن و همسايه او باش ، نمىگذارم حق شما در اسلام از بين برود .
عرض كرد : به خدا سوگند ، خداوند كارهاى شما را سامان دهد ، من ثروتمندم ، سيصد اسب نر و ماده و هزار شتر دارم ، حق شما در آن اموال بيشتر از حق من است .
فرمود : تو آزاد شده خدا و پيامبر هستى و جايگاه خاندانت زيانى به تو ندارد .
آن مرد سعادتمند اسلامى نيكو يافت و با زنى از قبيله بنى فهر ازدواج كرد كه مهريه او را حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام پنجاه دينار از صدقات اميرمؤمنان على عليه السلام پرداخت ، به او خدمت كرد و خانهاى در اختيارش گذاشت . او در آن جا بود تا آن گاه كه حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام را به زندان بردند . پس از 28 شب از بردن امام كاظم عليه السلام ، آن مرد از دنيا رفت .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٤٩