حضرت فرمود : بين مصر و يمن قرعه بزن و كارت را به خدا بسپار ، هر شهرى كه قرعه به نام آن درآمد ، به آن جا برو !
گفتم : قربانت شوم ، چگونه قرعه بزنم ؟
فرمود : بر يك صفحه كاغذ بنويس :
به نام خداوند بخشاينده مهربان ، خداوندا ! تو خداوندى هستى كه معبودى جز تو نيست و بر هر غيب و آشكار آگاهى ، تو مىدانى و من از تو مىپرسم ، كدام يك براى من بهتر است تا با توكّل به تو در پى آن بروم .
آن گاه بنويس : « مصر » ان شاء اللَّه .
بعد در صفحه كاغذ ديگرى همين دعا را بنويس و آن گاه بنويس :
« يمن » ان شاء اللَّه .
سپس در كاغذ ديگرى همين دعا را بنويس و آن گاه بنويس ، كالا به هيچ شهرى فرستاده نشود .
آن گاه اين سه كاغذ را به دست يكى از رفقايت بده تا چنان مخلوط كند كه آنها را از هم ، باز نشناسى ، بعد دست ببر و يكى از آنها را بردار ، و هر كدام بيرون آمد به خدا توكّل كن و به نوشتهء همان عمل كن ، إن شاء اللَّه .
مرا از معناى جواد آگاه كنيد ؟
119 . احمد بن سليمان گويد :
امام كاظم عليه السلام در طواف كعبه بودند ، در اين حال مردى از آن حضرت پرسيد : مرا از معناى جواد آگاه كنيد ؟