هنگامى كه هارون الرشيد تصميم گرفت امام كاظم عليه السلام را به شهادت برساند ، آن حضرت را به نزد خود خواند . همين كه آن حضرت وارد دربار شد ، هارون از جا جست و او را بغل گرفت و خوشآمد گفت و خلعت داد .
وقتى آن حضرت برگشت ، فضل بن ربيع به هارون گفت : اى اميرالمؤمنين ! تصميم داشتى او را گردن بزنى و به كيفر برسانى ؛ ولى خلعت بخشيدى و اين قدر احترام كردى ؟ !
گفت : اى فضل ! از او موضوع بزرگى به من رسيد ، جايگاه او را در نزد خدا و الا ديدم . وقتى تو رفتى او را بياورى ، گروهى را ديدم كه خانهام را محاصره كردهاند ، در دست هر كدام حربهاى است كه در زير پايههاى خانه فرو بردهاند و مىگفتند : « اگر به پسر پيامبر آسيبى برسانى خانهات را فرو مىبريم و اگر به او احترام و نيكى كنى ، با تو كارى نخواهيم داشت » .
فضل مىگويد : من از پى موسى بن جعفر عليهما السلام رفتم و به او گفتم : چه دعايى خواندى كه از شرّ هارون خلاص شدى ؟
فرمود : دعاى جدم على بن ابى طالب عليهما السلام را خواندم . آن حضرت هر گاه اين دعا را مىخواند ، مقابل هر سپاهى كه بود آنها را شكست مىداد و بر هر دشمن چابكسوار پيروز مىشد . اين دعا براى رفع بلا و گرفتارى است .
عرض كردم : آن دعا كدام است ؟
فرمود : اين دعاست :
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٥٣