شما غريب هستيد ؟
78 . در روايتى آمده است :
روزى حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام به طور ناشناس كه از حكومت وقت گريزان بود ، وارد يكى از روستاهاى شام شد . در آن جا كنار درِ غارى رسيد كه در آن راهبى بود . راهب هر سال يك روز به پيروان خود موعظه مىكرد . همين كه چشم راهب به آن حضرت افتاد ، هيبتى از حضرتش بر دل او وارد شد و گفت : شما غريب هستيد ؟
فرمود : آرى .
گفت : از ملت ما هستيد يا از غير ما ؟
فرمود : از شما نيستم .
پرسيد : تو از امت مرحومه ( امت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله ) هستى ؟
فرمود : آرى .
گفت : از دانشمندان آنها هستى يا از نادانان آنها ؟
فرمود : از نادانان آنها نيستم ؟
گفت : چطور مىشود كه ( در بهشت ) ريشهء درخت طوبى در خانه عيسى است - و به عقيده شما در خانه حضرت محمّد است - و شاخههاى آن در تمام خانههاست ؟
فرمود : مانند خورشيد است كه نورش همه جا وجود دارد و تمام مكانها را فرا مىگيرد با اين كه خودش در آسمان است .
گفت : چطور مىشود كه هر چه ميوهها و غذاهاى بهشتى را بخورند نه تمام مىشود و نه كم مىگردد ؟