تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
جلو رفتم با من مصافحه كرد و مدتى مرا در آغوش گرفت ، ديدم چشم‌هايش از اشك پر شد . گفت : بنشين موسى ! ناراحت نباش راست گفتى ، جدّت نيز درست فرمود ، چنان خون من به جوش آمد و هيجانى در من پيدا شد كه فهميدم تو با من هم‌نژاد و هم‌خون هستى و آنچه گفتى صحيح است . من مايلم پرسشى از تو بنمايم ، اگر پاسخ دهى و بدانم راست گفته‌اى تو را رها مىكنم و كمك‌ات خواهم‌كرد و حرف ديگران را درباره تو نخواهم پذيرفت . گفتم : هر چه را بدانم پاسخ خواهم داد . گفت : چرا شما شيعيان خود را باز نمىداريد از اين كه به شما مىگويند : اى فرزند رسول خدا ! با اين كه شما فرزندان على و فاطمه هستيد ، چون او ظرفى است و فرزند به پدر نسبت دارد نه مادر . گفتم : اگر اميرالمؤمنين ( ! ) صلاح بداند مرا از پاسخ اين پرسش معذور دارد . گفت : امكان ندارد ، بايد پاسخ دهى . گفتم : پس آيا در امان هستم كه آسيبى از سلطان به من نرسد ؟ گفت : در امان هستى . گفتم : اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم ، بسم اللّه الرَّحمن الرَّحيم « و اسحاق و يعقوب را به او ( ابراهيم عليه السلام ) بخشيديم ؛ و همه را هدايت نموديم و نوح را پيش از آن هدايت كرديم ، و از فرزندان او ، داوود ، سليمان ، ايوب ، يوسف ، موسى ، هارون را ( هدايت كرديم ) و اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم . و همچنين زكريا ، يحيى و عيسى را » . گفتم : پدر عيسى كيست ؟