سپس امام كاظم عليه السلام فرمود : من تمام فرزندان زنده و مردهام را به نظر آوردم ، آن گاه امير مؤمنان على عليه السلام به پسرم على اشاره كرد و فرمود : اين سرور آنهاست ، او از من و من از او هستم و خدا با نيكوكاران است .
آن گاه امام كاظم عليه السلام فرمود : اى يزيد ! اين مطالب نزد تو امانت باشد ، جز به آدم عاقل يا بنده خدايى كه او را راستگو تشخيص دادهاى مگو ، و اگر از تو گواهى خواستند ، گواهى بده كه خداى متعال مىفرمايد : « خدا به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبانش بپردازيد » .
و نيز به ما فرموده است : « ستمگرتر از آن كه شهادت خدا را نزد خويش پنهان كند ، كيست ؟ »
آن گاه امام كاظم عليه السلام فرمود : من در خواب به رسول خدا صلى الله عليه و آله رو كردم و گفتم : پدر و مادرم به قربانت ، شما همه فرزندانم را يك جا گفتيد ، بفرماييد كدام يك امام است ؟
فرمود : آن كه با نور خداى متعال بنگرد ، با فهمش بشنود و با حكمتش سخن گويد ، درست مىرود و اشتباه نكند ، علم دارد و نادانى به او راه ندارد ، حكمت و علم به او آموخته شده . آن گاه دست پسرم على را گرفت و فرمود : او اين است .
سپس فرمود : چه كم همراه او هستى ؟ ! هنگامى كه از سفر بازگشتى وصيت كن و كارهايت را سامان ده و از هر چه خواهى فراغت جو ؛ زيرا تو از او جدا مىشوى و همسايه ديگران خواهى بود و چون خواستى ( وصيت كنى ) على را بطلب تا تو را ( در حال زنده بودنت ) غسل دهد و كفن پوشاند ، زيرا غسل دادن او تو را پاك كند و جز آن درست نباشد و اين سنتى است كه از پيش ثابت شده .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٠٧