حضرت فرمود : اى محمّد ! جثّهات چقدر كوچك ! ولى سؤالت مشكل ( يعنى فهمش براى افراد عادى مشكل است ) ، در عين حال چون تو اهليّت براى پاسخ را دارى ( اينك پاسخ مىدهم ) :
همانا هنگامى كه خورشيد طلوع مىكند هفتاد هزار فرشته آن را به جانب بالا مىكشند پس از آن كه هر شعاعش را پنج هزار فرشته عهدهدار مىشوند ، تا اين كه به وسط آسمان مىرسند و شعاع آن از دريچههاى جانب مشرق بيرون رود فرشتهء ( مأمور ) آن را بر نور مىگرداند ، پس ما بين زمين و آسمان قرار مىگيرد و شعاعش به ته زمين ( عرش ) مىرسد ، در اين موقع است كه فرشتگان ندا مىدهند كه :
« پاك و منزّه است خدا ، و معبودى جز خدا نيست ، و سپاس خدايى را كه صاحب و فرزندى ندارد و هرگز او را در ملك و پادشاهى شريكى نيست و براى او ولى و ياورى نيست كه دفع ذلّت از او كند پس او را به بزرگى و عظمت بدان » .
عرض كردم : قربانت گردم ؛ آيا موقع زوال آفتاب به اين گفتار ( نداى فرشتگان ) محافظت نموده و بگويم ؟
فرمود : آرى ؛ محافظت كن همچنان كه از دو چشمانت محافظت مىنمايى ، هنگامى كه خورشيد رو به زوال شد فرشتگان از پشتسر آن را حركت مىدهند و خداى را در جوّ آسمان تا غروب تسبيح مىگويند .
187 / 187 - عن أبي بصير ، قال : سألت أباجعفر عليه السلام عن الرياح الأربع : الشمال ، والجنوب ، والصبا ، والدبور ، وقلت له : إنّ الناس يذكرون : أنّ الشمال من الجنّة ، وأنّ الجنوب من النار .
فقال : للَّهعزّ وجلّ جنوداً من رياح يعذّب بها من يشاء ممّن عصاه ، فلكلّ ريح منها ملك موكّل بها ، فإذا أراد اللَّه عزّ ذكره أن يعذّب قوماً بنوع من العذاب أوحى إلى الملك الموكّل بذلك النوع من الريح الّتي يريد أن يعذّبهم بها .
قال : فيأمرها الملك فتهيج كما يهيج الأسد المغضب .
وقال : ولكلّ ريح منهنّ اسم .
أما تسمع قوله عزّ وجلّ :
كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ * إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً