فدنوت فسلّمت عليه ، فردّ عَلَيّ السلام بنهر « 1 » وهو يتصابّ عرقاً ، فقلت : أصلحك اللَّه ؛ شيخ من أشياخ قريش في هذه الساعة على هذا الحال في طلب الدنيا ؟ ! أرأيت لو جاء أجلك وأنت على هذه الحال ما كنت تصنع ؟
فقال : لو جاءني الموت وأنا على هذه الحال جاءني وأنا في طاعة اللَّه عزّوجلّ « 2 » .
محمّد بن منكدر « 3 » گويد : امام باقر عليه السلام را ديدم در حالى كه به دو غلام سياه تكيه داده بود ، سلام كردم ، حضرت در حالى كه خسته بودند و عرق مىريخت جواب سلام مرا دادند .
عرض كردم : خداوند حال شما را بهبود گرداند ! اگر در چنين حالت مرگ شما را دريابد و شما در حال طلب دنيا هستيد ( چه مىكنيد ) ؟
در اين هنگام ، دو غلام دست از حضرت برداشتند و ايشان تكيه داده ، و فرمود :
اگر در اين حال مرگ مرا دريابد من مشغول طاعتى از اطاعات خدا هستم ، كه خودم را از تو و از مردم بازداشتهام ، من موقعى از خدا مىترسم كه مرگ مرا دريابد و من مشغول گناهى از گناهان خدا باشم .
گفتم : خداى تو را رحمت كند ؛ خواستم شما را پند دهم شما مرا پند و اندرز داديد .
58 / 58 - وكان عبداللَّه بن نافع بن الأزرق « 4 » يقول : لو عرفت أنّ بين قطريها أحداً تبلغني إليه الإبل يخصمني أنّ عليّاً عليه السلام قتل أهل النهروان وهو غير ظالم لرحلتها إليه .
قيل له : ايت ولده محمّد الباقر عليه السلام .
فأتاه فسأله ، فقال عليه السلام بعد كلام :
هامش
( 1 ) - نهر السائل : زجره .
( 2 ) - بحارالأنوار : ج 10 ص 157 ، گفتنى است كه اين حديث مشابه حديث قبل است به همين جهت ترجمه نكرديم .
( 3 ) - محمّد بن منكدر تيمى مدنى يكى از علما و فضلاى اهل سنّت مىباشد .
( 4 ) - لعلّه هو عبداللَّه بن نافع مولى بن عمر المدني المترجم في التقريب ص 293 بقوله : ضعيف من السابعة ، مات سنة 54 أي بعد المائة .