من هم هر سه بار آن را مىگويم كه فرمودند : مژده باد ! مژده باد ! مژده باد ! به يقين تو را از خبرى كه در نزد من است و از گلچينهاى پنهانى است آگاه مىكنم ؛ هنگامى كه ما دچار مصيبت كربلا شديم و به ما رسيد آنچه كه رسيد ، پدرم كشته شد و هر كسى كه با او بود از فرزندان ، برادران و ديگر خانوادهاش كشته شدند ، حريمش شكسته شد ، حرمش بر روى پالان شتر سوار شدند تا ما را به كوفه ببرند . من با حالت غش و ضعف به آن ها نگاه مىكردم ، اجساد آنان دفن نشده بود . از اين غم سينهام خيلى بزرگ بود و پريشانى بيشتر شد كه نزديك بود روح از بدنم خارج شود . در اين حالت عمهام زينب بنت على عليهما السلام مرا ديد و فرمود : چرا شما را مىبينم گويا خودت را مىكشى اى باقىمانده از نسل جد و پدر و برادرم ؟
گفتم : چگونه بىتابى و بىقرارى نكنم و حال آن كه سرورم ، برادرانم ، عموهايم ، پسرعموها و خانوادهام را در خون خود غلتيده و روى زمينهاى سخت و محكم و بدون لباس و بى كفن افتاده و دفن نشدهاند و بى آن كه كسى بخواهد به جسدهاى آنان نزديك شود ؛ گويى آنان خاندانى از ديلم و خزر ( بيگانه ) اند .
حضرت زينب عليها السلام فرمودند : در اين مصائب كه مىبينى بىتابى مكن ! اين عهدى است از جدت تا پدر ، برادرت و عمويت . به راستى خداوند پيمانى از گروهى از اين امت پيمان گرفته كه حتى فرعونهاى اين زمين نيز آنها را نمىشناسند ، آن ها در ميان آسمانيان شناخته شدهاند ، آنان اين اعضاى جداشده و اجسام چاك خورده را جمع مىكنند و به خاك مىسپارند و براى اين واقعه پرچمى بر روى قبر پدرت ، سرور شهيدان نصب مىكنند كه با گذشت ايام و روزگار هرگز اثر آن از بين نمىرود و نشانهاش پاك نمىگردد . پيشوايان كفر و پيروان گمراه آنان براى نابودى آن خيلى تلاش مىكنند ، ولى اين تلاش چيزى جز ظهور بيشتر و بلند گرديدن آن ، ندارد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٨٥