حضرت فرمودند : در آن شبى كه حضرت يعقوب و حضرت يوسف عليهما السلام سير خوابيدند و آن بنده مهربان و گرسنه ، با گرسنگى شب را به صبح رساند .
پس هنگامى كه حضرت يوسف عليه السلام آن رؤيا را ديد و داستان آن را براى پدرش حضرت يعقوب عليه السلام تعريف كرد ، حضرت يعقوب عليه السلام وقتى آن را از جناب يوسف عليه السلام شنيد اندوهگين شد ؛ زيرا با آنچه كه خداوند به او وحى نموده بود همراه شده بود كه آماده براى تحمل بلا شود .
حضرت يعقوب عليه السلام به حضرت يوسف عليه السلام فرمودند : خوابت را براى برادرانت تعريف نكن ؛ زيرا من مىترسم كه عليه تو نيرنگى به كار برند ، ولى حضرت يوسف عليه السلام رؤيا را پنهان نكردند و براى برادرانشان بازگو كردند .
امام سجاد عليه السلام فرمودند : اولين آزمايش كه بر يعقوب عليه السلام و خاندانش فرود آمد حسادت بر يوسف عليه السلام بود ، آن وقتى كه رؤيا را شنيدند .
سپس حضرت فرمودند : دلسوزى يعقوب عليه السلام بر حضرت يوسف عليه السلام شدّت يافت و ترسيد نسبت به آنچه از طرف خداوند به او وحى شده بود و او را آماده براى بلا گردانده بود تنها در باره يوسف باشد . از اين رو در بين فرزندان به خصوص يوسف رقّت و مهربانى فوق العادهاى نشان مىداد .
وقتى برادرانش آن را از يعقوب نسبت به يوسف مشاهده كردند و ديدند كه پدر چگونه او را تكريم و تعظيم مىنمايد و وى را بر ايشان برمىگزيند بر آنان گران آمد و بلا و گرفتارى در بين آنها پديد آمد كه راجع به يوسف با هم به مشاوره پرداختند ، گفتند : با اين كه ما چندين برادر هستيم پدر چنان دلبسته يوسف است كه او را تنها بيش از همهء ما دوست دارد و اشتباه او در مهرورزى به يوسف نيك پديدار است ، بايد يوسف را كشته و يا در ديارى دور از پدر بيفكنيم و روى پدر را يك جهت به طرف خود بنماييم و آن گاه بعد از اين عمل ( كشتن يا دور كردن يوسف ) توبه كرده و افرادى صالح و درستكار شويم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 27
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٧