حضرت به من نگاهى كردند و فرمودند : اى جابر ! اين آن چيزى بود كه به تو گفتم ، هنوز باقىمانده تا آنها به آن جايگاه برسند .
به آن ها گفتم : شما را چه شده كه جواب امامتان را نمىدهيد ؟
آن ها سكوت كرده و شكايت مىكردند .
حضرت به آن ها نگاهى كردند و فرمودند : اى جابر ! اين همان چيزى بود كه پيشتر به تو گفته بودم كه هنوز مانده تا آن ها برسند .
آن گاه حضرت امام باقر عليه السلام به آن ها فرمودند : چرا حرفى نمىزنيد ؟
در اين حال گروهى به گروه ديگر نگاه كردند و از يكديگر سؤال مىكردند . پس گفتند : اى پسر رسول خدا ! ما هيچ علمى نداريم ، لطفاً شما به ما بياموزيد !
جابر مىگويد : در اين هنگام امام سيّد العابدين على بن الحسين عليهما السلام به فرزندش محمد باقر عليه السلام نگاهى كردند و فرمودند : اين كيست ؟
گفتند : فرزندتان .
آن گاه فرمودند : من چه كسى هستم ؟
گفتند : پدر اين آقا ؛ على بن الحسين عليهما السلام .
جابر مىگويد : حضرت كلامى را فرمودند كه من نفهميدم . در اين هنگام ديدم جناب محمد باقر عليه السلام به شكل پدرش على بن الحسين عليهما السلام و جناب على بن الحسين عليهما السلام به شكل محمد باقر عليه السلام هستند .
همه آنها از روى شگفتى گفتند : « لا إله الا الله » .
حضرت فرمودند : از قدرت خدا تعجب نكنيد ! من محمد و محمد من هستم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٣٩