تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
حضرت به من نگاهى كردند و فرمودند : اى جابر ! اين آن چيزى بود كه به تو گفتم ، هنوز باقىمانده تا آن‌ها به آن جايگاه برسند . به آن ها گفتم : شما را چه شده كه جواب امامتان را نمىدهيد ؟ آن ها سكوت كرده و شكايت مىكردند . حضرت به آن ها نگاهى كردند و فرمودند : اى جابر ! اين همان چيزى بود كه پيش‌تر به تو گفته بودم كه هنوز مانده تا آن ها برسند . آن گاه حضرت امام باقر عليه السلام به آن ها فرمودند : چرا حرفى نمىزنيد ؟ در اين حال گروهى به گروه ديگر نگاه كردند و از يكديگر سؤال مىكردند . پس گفتند : اى پسر رسول خدا ! ما هيچ علمى نداريم ، لطفاً شما به ما بياموزيد ! جابر مىگويد : در اين هنگام امام سيّد العابدين على بن الحسين عليهما السلام به فرزندش محمد باقر عليه السلام نگاهى كردند و فرمودند : اين كيست ؟ گفتند : فرزندتان . آن گاه فرمودند : من چه كسى هستم ؟ گفتند : پدر اين آقا ؛ على بن الحسين عليهما السلام . جابر مىگويد : حضرت كلامى را فرمودند كه من نفهميدم . در اين هنگام ديدم جناب محمد باقر عليه السلام به شكل پدرش على بن الحسين عليهما السلام و جناب على بن الحسين عليهما السلام به شكل محمد باقر عليه السلام هستند . همه آن‌ها از روى شگفتى گفتند : « لا إله الا الله » . حضرت فرمودند : از قدرت خدا تعجب نكنيد ! من محمد و محمد من هستم .