حضرت فرمودند : اى جابر ! آن ها را دعوت كن و فردا با خودت در اين جا حاضرشان كن .
جابر مىگويد : فردا آنها را حاضر كردم . آنها بر امام عليه السلام سلام كردند و به حضرتش احترام گذاردند و ايشان را گرامى داشتند و در برابرش نشستند .
حضرت فرمودند : اى جابر ! اين ها برادران تو هستند ، اما هنوز مقدارى به رسيدنشان مانده و فرمودند : اى گروه ! آيا قرآن خواندهايد كه خداوند متعال مىفرمايد : « آنچه را كه خداوند بخواهد انجام مىدهد و هر حكمى را اراده كند صادر مىفرمايد ، براى حكمش هيچ تأخير اندازندهاى نيست و هيچ برگردانندهاى براى قضايش نيست و از آنچه كه انجام مىدهد مورد پرسش قرار نمىگيرد ، در حالى كه آن ها ( ديگران ) مورد سؤال واقع مىشوند » .
گفتند : آرى ، خداوند هر آنچه كه بخواهد انجام مىدهد و به آنچه را كه اراده كند فرمان مىدهد .
جابر مىگويد : گفتم : الحمد لله ، آگاه شدند و معرفت پيدا كردند و رشد يافتند .
حضرت فرمودند : اى جابر ! به آنچه كه نمىدانى عجله نكن .
جابر مىگويد : من متحيّر ماندم . حضرت فرمودند : از آن ها بپرس آيا على بن الحسين عليهما السلام مىتواند صورت فرزندش محمد را تغيير دهد ؟
جابر مىگويد : از آن ها پرسيدم . آن ها سكوت كرده و چيزى نگفتند .
حضرت فرمودند : اى جابر ! از آن ها بپرس آيا محمد مىتواند صورت مرا تغيير دهد ؟
باز جابر مىگويد : پرسيدم ، ولى آنها سكوت كردند .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٣٧