تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

اين آهو چه مىگويد كه اين طور به شما نزديك شده‌است ؟

59 . جابر بن يزيد جعفى مىگويد : حضرت امام باقر عليه السلام فرمود : روزى حضرت على بن الحسين عليهما السلام با گروهى نشسته بود ناگاه آهويى از بيابان آمد و مقابل آن سرور ايستاد ، دست بر زمين مىزد و ناله مىكرد . شخصى عرض‌كرد : اى فرزند رسول خدا ! اين آهو چه مىگويد كه اين طور به شما نزديك شده‌است ؟ فرمود : مىگويد : پسر يزيد از پدرش بچه آهويى خواسته دستور داده كه يكى از صيادها صيد كند . ديروز بچه اين آهو را صيد كرده‌اند كه به او شير نداده بود . اينك مىخواهد كه او را پيش صياد ببريم تا بچه‌اش را شير دهد . امام زين العابدين عليه السلام كسى را از پى صياد فرستاد ، صياد آمد ، فرمود : اين آهو مىگويد كه بچه‌اش را تو صيد كرده‌اى و از وقتى صيد كرده‌اى به او شير نداده‌اى و از من تقاضا كرده كه از تو بخواهم كه بچه‌اش را به او ببخشى . عرض‌كرد : من جرأت اين كار را ندارم . فرمود : پس آن بچه آهو را بياور تا شير بدهد و به تو بازگرداند . صياد قبول كرد و بچه آهو را آورد ، همين كه چشم آهو به بچه‌اش افتاد اشك‌هايش جارى شد . امام على بن الحسين عليهما السلام فرمود : تو را به حقى كه به گردنت دارم اين بچه آهو را ببخش ! صياد او را به مادرش بخشيد . آهو با بچه‌اش رهسپار بيابان شد ، صياد گفت : گواهى مىدهم كه شما از خاندان رحمت هستيد و بنى اميه از خانواده لعنت .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 179 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى