آن مرد برخاست و ظرف آب را برداشت و بر دست امام آب ريخت . حضرت به او فرمودند : اى مرد ! تو مهمان ما هستى ، چرا آب روى دست من مىريزى ؟
آن مرد در جواب گفت : من اين كار را دوست دارم .
فرمودند : چون تو آن را دوست دارى ، به خدا سوگند به تو موضوعى را نشان مىدهم كه آن را دوست دارى و چشمت با آن شاد مىشود .
مرد آب بر دست امام ريخت به طورى كه يك سوم تشت پر شد .
امام عليه السلام به او فرمودند : اين چيست ؟
آن مرد گفت : آب است .
حضرت فرمودند : نه ، ياقوت سرخ است .
مرد دوباره نگاه كرد ، ديد آب به اذن پروردگار به ياقوت سرخ تبديل شد .
دوباره حضرت فرمودند : آب بريز !
مرد هم آب ريخت و دوباره يك سوم ديگر ظرف پر شد .
حضرت فرمودند : اين چيست ؟
مرد گفت : آب است .
حضرت فرمودند : نه ، اين زمرّد سبز است .
مرد دوباره نگاه كرد و زمرّد سبز ديد .
دوباره حضرت فرمودند : آب بريز !
آن مرد آب ريخت و تشت پر شد ، حضرت فرمودند : اين چيست ؟
گفت : آب است .
حضرت فرمودند : نه ، اين دُرّ سفيد است .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٧١