تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١

چه شده ؟ پدر و مادرم به فدايتان !

22 - ابن اسباط در روايت مرفوعه‌اى گويد : روزى امير مؤمنان على عليه السلام وارد حمّام شد ، ناگاه صداى امام حسن و امام حسين عليهما السلام بلند شد . حضرتش فرمود : چه شده ؟ پدر و مادرم به فدايتان ! عرضه داشتند : اين فاجر بدكار شما را تعقيب مىكرد احساس كرديم كه جان شما را قصد كرده است . فرمود : او را رها كنيد ! به خدا سوگند جز براى او آزاد نمىشوم .

ميان حق و باطل چه قدر فاصله است ؟

23 - روايت شده است : روزى امير مؤمنان على عليه السلام در « رحبه » بود مردى برخاست و گفت : من از رعيّت و اهل شهرهاى تو هستم . حضرت على عليه السلام فرمود : تو از رعيّت من و از اهالى شهرهاى من نيستى ، در واقع پادشاه روم تو را به سوى معاويه فرستاده تا پرسش‌هايى از او بنمايى ؛ ولى معاويه از پاسخ آنها ناتوان شده و تو را به سوى من فرستاده است . آن مرد گفت : راست فرمودى اى امير مؤمنان ! معاويه مرا مخفيانه فرستاده ؛ ولى تو از آن آگاه شدى ، در صورتى كه جز خدا از اين راز آگاه نبود . امير مؤمنان على عليه السلام فرمود : از هر كدام از اين دو فرزندم كه مىخواهى مشكلت را بپرس !