تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩

چه كسى به قتل تو متّهم است ؟

21 - عمر بن اسحاق گويد : من با مرد ديگرى براى عيادت امام حسن عليه السلام رفتيم . آن حضرت به او فرمود : فلانى از من بپرس . گفت : نه ، به خدا ، من از تو سؤالى نمىكنم تا اين كه خداوند تو را شفا دهد ، آن گاه سؤال خواهم كرد . راوى مىگويد : آن گاه امام حسن عليه السلام برخاست و براى تطهير رفت ، سپس بازگشت و فرمود : از من سؤال كن پيش از اين كه نتوانى بپرسى . گفت : ان شاء اللَّه خدا تو را شفا خواهد داد و ما از تو سؤال خواهيم كرد . فرمود : من قسمتى از كبد خود را از دست داده‌ام و مكرر مسموم شده‌ام ، ولى تا كنون مثل اين دفعه مسموم نشده‌ام . راوى گويد : من فرداى آن روز نيز به حضور آن حضرت مشرّف شدم ، ديدم آن بزرگوار در حال جان دادن است و امام حسين عليه السلام نيز بالاى سر آن حضرت نشسته است . امام حسين عليه السلام به آن حضرت فرمود : چه كسى به قتل تو متّهم است ؟ ! فرمود : چرا اين سخن را مىگويى ؟ آيا مىخواهى او را به تقل برسانى ؟ فرمود : آرى . فرمود : اگر آن كسى باشد كه من گمان مىكنم عذاب خدا براى او شديدتر خواهد بود و اگر او نباشد من دوست ندارم شخص بىگناهى به جهت من كشته شود . آن پيشواى مظلوم اين بفرمود و شهيد شد .