وقتى آن مرد نزد عثمان برگشت ، عثمان گفت : چه كار كردى ؟
گفت : نزد تو آمدم آن قدر به من عطا كردى كه مىدانى ، ولى از من نپرسيدى كه براى چه از تو چيزى خواستم . امّا موقعى كه از امام حسن عليه السلام چيزى خواستم به من فرمود :
براى چه سؤال مىكنى ؟ زيرا سؤال كردن جز براى يكى از سه موضوع حلال نيست .
من آن حضرت را از يكى از آن سه موضوع آگاه نمودم . آن گاه آن بزرگوار مبلغ پنجاه دينار طلا به من بخشيد ، شخص دومى مبلغ چهل و نه دينار طلا و شخص سومى چهل و هشت دينار طلا به من عطا نمودند .
عثمان گفت : نظير اين جوانمردان را كجا مىيابى ؟ ! زيرا كه ايشان صاحبان علم و خير و حكمت هستند .
چرا گريه مىكنى ؟
14 - در روايتى چنين آمده است :
روزى پيشواى دوّم امام حسن عليه السلام در ابواء « 1 » مشغول نماز بود ، ناگاه زن زيبايى وارد اتاق شد ، بدين جهت امام حسن عليه السلام نمازش را مختصر نمود و به وى فرمود : آيا حاجتى دارى ؟
گفت : آرى .
فرمود : حاجتت چيست ؟
گفت : من زنى بىشوهر هستم از تو مىخواهم كه مراد مرا حاصل نمايى .
امام حسن عليه السلام فرمود : از من دور شو ، مرا به همراه خودت با آتش دوزخ مسوزان .
زن بر اين امر اصرار مىنمود ، امام حسن عليه السلام مىگريست و مىفرمود : واى بر تو ! از من دور شو !
هامش
( 1 ) - ابواء : يكى از روستاهاى حومهء مدينه منوّره است ، ميان ابواء و جحفه از سمت مدينه 23 ميل مسافت است .