تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
بعد دست راستش را دراز كرد تا از پشت بام‌هاى مدينه بالا رفت در حالى كه ايستاده بود ، سپس دست چپ را پايين آورد تا به زمين زد بدون اين كه خم شود يا بلند گردد . با خود گفتم : چه كسى بايد وصى اين آقا باشد ؟ از خدمت ايشان خارج شدم ، امام حسين عليه السلام را ديدم فضايل ايشان را در كتاب‌هاى گذشته ديده بودم ، با نه نفر از فرزندانش كه وصى هستند جز اين كه به واسطهء كوچكى او نمىتوانستم تطبيق كنم ، نزديك او رفتم ، او در كنار صحن مسجد بود ، عرض كردم : شما كيستى ؟ فرمود : من همانم كه تو مىخواهى امّ سليم ! من وصى اوصيا و پدر نُه امام هدايتگر و من وصى برادرم حسن و برادرم وصى پدرم على و على عليهم السلام وصى جدّم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است . از سخن او در شگفت شدم و گفتم : علامت اين فرمايش شما چيست ؟ فرمود : چند ريگ بياور ! چند دانه ريگ از زمين برداشتم و به آن بزرگوار تقديم كردم ، ديدم ريگ‌ها را درون دست ماليد و مانند آرد كرد بعد مخلوط نمود و به صورت ياقوت سرخ درآورد ، سپس با انگشتر خود مهر نمود ، نقش انگشتر در آن ماند و به من برگرداند و فرمود : نگاه كن امّ سليم ! آيا چيزى در آن مىبينى ؟ تا نگاه كردم ديدم در آن انگشتر نام پيامبر ، على ، حسن ، حسين و نه نفر ائمّه از فرزندان امام حسين عليهم السلام كه نام‌هاى آن‌ها شبيه و مكرر يك ديگر است مگر دو نفر ايشان يكى جعفر و ديگرى موسى ؛ همين طور در انجيل خوانده بودم . در شگفت شدم و با خودم گفتم : خداوند به من دلايلى عطا كرد كه به ديگران پيش از من نداده است . عرض كردم : سرور من ! يك علامت ديگر برايم بياور .