گفتم : اى پسر رسول خدا ! راست مىگويى .
امام حسين عليه السلام فرمود : علم و دانش قرآن و بيان مطالب آن نزد ماست ، آن چه كه نزد ماست نزد كسى از مردم نيست ؛ چرا كه ما اهل بيت شايستگى اسرار خدا را داريم .
آن گاه به روى من لبخندى زد و فرمود : ما آل اللَّه و وارثهاى رسول او هستيم .
گفتم : خداى را سپاس گزارم .
آن گاه به من فرمود : داخل مسجد شو !
وقتى داخل شدم ديدم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رداى خود را جمع كرده و در ميان محراب نشسته است و حضرت على بن ابى طالب عليهما السلام يقهء ابوبكر را گرفته است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله انگشت عبرت به دندان گرفته و به ابوبكر مىفرمايد : تو و يارانت براى من بد خليفهاى بوديد ! لعنت خدا و من بر شما باد !
كاش سوار مركب مىشدى !
54 - در كتاب « الدلائل » عبداللَّه بن جعفر حميرى چنين آمده است : امام صادق عليه السلام فرمود :
سالى امام حسين عليه السلام با پاى پياده به سمت مكّهء معظمه حركت كرد ، در اثر پياده روى پاهاى مباركش متورم شدند . يكى از غلامانش به آن حضرت عرض كرد : كاش سوار مركب مىشدى تا اين ورم پاى شما بر طرف مىشد .
فرمود : هرگز ! وقتى به اين منزل پيش روى ما وارد شويم شخص سياه چهرهاى به استقبال تو مىآيد كه داروى روغنى دارد ، تو از آن روغن بخر و براى قيمتش دريغ نورز .
غلام گفت : پدر و مادرم به فداى تو ! پيش روى ما منزلى نيست كه كسى در آن جا اين دارو را بفروشد ؟